«

»

چاپ این نوشته

شروع درس عدل الهی

استاد ذوالقدر امروز به محل کار ما آمد و می خواست در مورد عدل الهی صحبت کند. قبل از بیان مشروح کلاس، باید عرض کنم بنده برداشت شخصی خودم از کلاس را در ذیل آورده ام و این کوتاه هرگز همه آنچه در کلاس بیان شد نیست.

ZLGH (1)

 

ایشان این مقدمه را گفت:

در جهان اسلام و البته اهل تسنن در برخورد با واقعیت های اجتماعی دو گروه پیدا شدند. …خب البته مردم ظلم ها را می دیدند، کژی ها را می دیدند. کشت و کشتارها، خونریزی ها، اسارت ها، به غارت بردن ها و … را می دیدند که گاهی هم به نام اسلام انجام می شد. در نگاه به این وقایع اجتماعی و در نسبت آن با خدا، گروهی معتقد شدند که همه اینها کار خداست. ظلم هم در جهان به خواست خدا انجام می گیرد. عدل هم همین طور. هیچ چیز از اراده خدا خارج نیست. می خواستند همه وقایع عالم را حتی وقایعی که بشر با دست خود به وجود آورده از امور زشت و قبیح و نیز خوب و حسن، مستقیما به خدا نسبت دهند. همه کارهای انسان ها را مستقیما به خدا می چسباندند. لذا عقیده آنها کاملا جبری مسلک و خشک بود. می گفتند هر کاری انجام می شود یا نمی شود به خواست خداست. انسان اراده ای در این امر ندارد. شیطان خواسته و آفریده خداست. گمراهی انسانها هم همین طور و همه جنایات و فجایع را هم خدا مستقیما به وجود می آورد. خب این گروه اول. به این گروه گفتند اشاعره

گروه دوم گفتند: نه. از خداوند فقط افعال خوب و نیک و طیب سر می زند. از خداوند هرگز زشت و قبیح سر نمی زند. بلکه یک جاهایی کار از دست خدا خارج شده است. و این ظلم ها و جهل ها و جنایات و زشت کاری ها کار انسان است. یا کار شیطان است. هر گز خدا امر بد از او ساطع نمی شود. به تدریج همه بدیهای عالم را می خواستند از خدا دور کنند و به قول خودشان او را منزه از بدی ها کنند،…لذا به تدریج قدرت خدا را محدود کردند و اختیار انسان و سایر موجودات عالم را خیلی بالا بردند در حدی که خدا فقط نعوذ بالله جزئی از نظام خوبی ها و بدی ها شد و فقط در قسمت خوبی ها گنجید. به این ترتیب شیطان را قدرتی در مقابل خداوند فرض کردند و قص علی هذا. به این گروه دوم گفتند معتزله

در یک جلسه ای که یک نفر از معتزله و یک نفر از اشاعره حضور داشت، معتزلی گفت: سبحان من تنزه عن الفحشاء فی ملکه. فورا فرد اشعری جواب داد: سبحان من یفعل ما یشاء فی ملکه!!

اشاعره به تدریج که می گذشت، در جبر بیشتر فرو رفتند و تا جایی رفتند که گفتند: اصلا چیزی به نام حسن و قبح ذاتی وجود ندارد. هیچ عملی ذاتا بد و ذاتا خوب نیست. بلکه چون خدا گفته دزدی و فحشا بد است بد است. اما اگر می گفت خوب است، ما هم می گفتیم خوب است. چون خدا گفته راست گویی و عبادت خوب است، پس خوب است. اگر می گفت بد است، قطعا بد بود. که گفته که ظلم بد است؟ اگر خدا دلش خواست ظلم کند، خیلی هم خوب است. مثلا روز قیامت خداوند همه مردم را جمع کند و بگوید: من تا حالا می گفتم اگر کسی کار خوب کند می رود بهشت، حالا نظرم عوض شده. می خواهم هر کس کار بد کرده ببرم بهشت و همه کارخوب کن ها را ببرم جهنم. هیچ ایرادی و اشکالی نمی توان به خدا گرفت که چرا این کار را کرد؟ بلکه چون خدا کرده درست است. لذا این افراد به شدت در نسبیت فرو رفتند. ولی نسبیتی که به خدا نسبت می دادند نه به شرایط جامعه یا چیزهای دیگر.

این گروه به طور کلی عدل الهی را زیر سوال بردند. که گفته خدا باید عادل باشد؟ خدا هر کاری که دلش بخواهد انجام می دهد و هیچ نیازی به رعایت عدل ندارد. هر کاری که خدا انجام دهد، اگر چه ظاهرش ظلم باشد، اما عین عدل است.

با این حساب، هر دو گروه به دری وری گفتن افتادند. هیچ کدام نتوانستند نسبت خداوند با وقایع جهان را خوب تفسیر کنند و به اعتقاد صحیح برسند. گند زدند و خراب کاری کردند. نسبت اختیار انسان را با اراده و علم خدا و قدرت خدا درست بیان نکردند و به گمراهی رفتند.

حال در بحث عدل الهی. چهار معنا از عدل را مطرح کردند و در مورد هر یک نظراتی داده شد: معانی متصور برای عدل خداوند:

۱- موزون بودن و توازن خلقت

همه قائلند که نظام طبیعت فاقد به هم ریختگی و موزون است. عملا کسی نمی گوید در مورد خدا که چون عادل نیست، پس نظام جهان هم در هم و برهم است.

۲- مساوات:

مساوات اصلا اگر برقرار شود عین ظلم است. در نظام جهان تقریبا خیلی کم پیش می آید که شرایط دو موجود کاملا مثل هم و برابر و دقیقا مشابه هم باشد و خداوند بخواهد با مساوات با آنها برخورد کند. در یک سازمان، یک نفر ۱۴۰ ساعت کار می کند و یک نفر دیگر ۲۴۰ ساعت. معلوم است که ۱۴۰ ساعت، یک میلیون و چهارصد می گیرد و ۲۴۰ ساعت دو میلیون و چهارصد. اگر همه حقوقشان یکسان باشد که می شود ظلم. لذا خدا اگر بخواهد مساوات برقرار کند ظلم کرده است که از خداوند به دور است. لذا این معنای عدل خداوند نیست.

۳- دادن حق:

آیا می توان گفت معنای عدل خداوند این است که هر کس هر کاری کرده، پاداش آن و حق او را به طور تمام و کمال بدهد؟ برخی می گویند بله. خداوند حق هر کسی را کامل به او می دهد اگر کاری کرده باشد. چه در دنیا و چه در آخرت. اما استاد گفتند: خیر. اصلا هیچ کسی حقی به گردن خدا ندارد که خداوند بخواهد حق او را بدهد. مگر یک فردی که قوی متولد می شود و با یک فردی که ضعیف متولد می شود، آن قوی چه کاری برای خدا کرده که خداوند بخواهد حقش را بدهد؟ لذا هیچ کس طلبی از خدا ندارد. هر چه خدا داده است رحمت اوست. هر چه تا الان داده رحمت است، از الان به بعد هم اگر بدهد که رحمت بیشتر است. اگر ندهد هم هیچ عیب و ایراد و اشکالی بر او نیست. پس به این معنا عدل خداوند صحیح نیست

۴- دادن مقتضای شایستگی ها

به هر موجودی مناسب هر چه مقتضای اوست بدهد. اگر مناسب یک نفر بنا به استعدادهای او باید پول زیاد بدهد، بدهد. و اگر کسی بنا به اقتضای او باید مال کمی به او برسد، به او همان قدر برسد و نه بیشتر. استعدادها و مقتضیات مبنای دادن یا ندادن خداوند است.

عجالتا معنای چهارم را فرمودند صحیح است اما قرار شد پرسش و پاسخی وجود داشته باشد.

پرسش عمده دوستان این بود:

  • خب این استعدادهایی که می گویید را خود خدا هنگام خلق به فرد داده است. چرا به کسانی استعداد بیتشر و به کسانی کمتر داده که نعمتهایشان کم و زیاد شود؟
  • اجمالا استاد فرمودند: باید نعمتی که داده می شود با وظیفه ای که خواسته می شود هماهنگ باشد و این عدل الهی است. حال دهها شرایط داشته که یک فرد استعدادهایش تغییر کرده است. مثلا افراد بخواهند یا نخواهند تحت تاثیر وراثت هستند. آیا اگر وراثت یک صفت یا استعدادی را از فردی گرفت، اقتضای عدل خدا این است که اجازه این مساله طبیعی را ندهد و جلوی آن را بگیرد؟ خیر. اما خداوند استعداد رسیدن به کمالات انسانی را در وجود همه قرار داده است. هر کس به مقتضای تلاش خود مقداری از این استعداد را به شکوفایی می رساند و در مسیر قرب الی الله حرکت می کند. اما سرعت و ابعاد حرکت افراد با هم فرق می کند.ZLGH (3)

پیوند یکتا برای این مقاله: http://shms.ir/%d8%b4%d8%b1%d9%88%d8%b9-%d8%af%d8%b1%d8%b3-%d8%b9%d8%af%d9%84-%d8%a7%d9%84%d9%87%db%8c/

دیدگاهتان را بنویسید