«

»

چاپ این نوشته

عرفان در افق اندیشه استاد شهید مرتضی مطهری (ره) بخش اول

ذکر: این مقاله برای جلوگیری از خستگی کاربر به دو بخش تقسیم شده که بخش اول آن پیش روی شماست و لینک بخش دوم در انتهای صفحه ارائه گردیده است. 

 

چکیده

در این مقاله بر آن شده ایم تا «عرفان» را از دیدگاه استاد شهید مطهری بررسی کرده، به تبیین نگرش ها وگرایش های عرفانی او بپردازیم؛ چه این که استاد، عرفان را از نوع شناخت شهودی و مبتنی بر سیر و سلوک عملی دانسته تا انسانِ عارفِ سالک، از مرحله «فهمیدن» به منزل «رسیدن و دیدن» تکامل یافته، به مقام توحید درمراتب گوناگون نائل شود که عرفان را با توحید ناب و انسان کامل نسبتی تام و تمام خواهد بود و در این جهت برخی ازاصول عرفانی از وحدت شخصی وجود، سلوک و شهود، ریاضت و عشق و محبّت بررسی شده و استاد، مقوله «وحدت وجود» را در مقام تصوّر و تصدیق از نوع سهل و ممتنع دانسته، معتقد است: بسیار اندکند کسانی که به حقیقت معنا و ماهیت آن می پردازند.

به اعتقاد استاد، عرفان با تصوّف فرق دارد و اوّلی را مقوله ای فرهنگی و دومی را اجتماعی می داند و به شدّت برنظریه اصالت، استقلال و غنای عرفان اسلامی و زایش و رشد و بالندگی عرفان اسلامی از دامن فرهنگ و آموزه های قرآنی روایی تأکید دارد و نظریه بیگانه بودن عرفان با آموزه های اسلامی یا التقاطی و تلفیقی بودن عرفان اسلامی با عرفان های هندویی، مسیحی و. . . را نقد کرده، نمی پذیرد؛ اگر چه تأثیر و تأثّر فرهنگ های اخلاقی عرفانی را با عرفان اسلامی قبول دارد.

و نیز در این مقاله بر آن شدیم تا به تجلیّات و نماد و نمونه ای از گرایش های عرفانی استاد شهید مطهری و تحوّل تکاملی اندیشه، انگیزه و عمل وی از حکمت به عرفان به ویژه در اواخر عمر گرانبهایش اشاراتی داشته باشیم.

واژگان کلیدی:

عرفان، وحدت وجود، ریاضت، عشق و محبّت، اخلاق، حکمت و فلسفه و. . .

مقدّمه

تفسیری که از شاکله و شخصیت استاد شهید مطهری در اذهان خاص و عام وجود دارد، این است که او راشخصیت فلسفی و حکمی می دانند و همین بُعد وجودی استاد، ظهور بیش تری دارد و اکثر نوشته ها و گفته های آن متفکّر بزرگ نیز از خردورزی و عقل گرایی او در تبیین اندیشه و بینش و حتّی گرایش های دینی حکایت می کند که حکمت اندیشی و فلسفه ورزی او بر هیچ اهل معرفتی پوشیده نیست؛ امّا به این معنا نیست که در عرصه ها و ساحت های دیگر از مطالعات، اظهارنظر و تضلّع ویژه بهره مند نبوده است؛ بلکه شخصیت جامع الاطراف شهید مطهری جواز ابراز اندیشه و اظهار رأی صائب و ثاقب وی را در ابعاد گوناگون تفکّر دینی نیز منطقی و معقول می نماید؛ به ویژه این که گرایش های علمی و عملی استاد شهید به مقوله عرفان پژوهی در اواخر عمر شریفش، موارد معیار سنجش، و ارزیابی، استخراج و تبیین دیدگاه های عرفانی او را نیز مطلوب، بلکه ضرور می کند؛ افزون بر این که از صاحب نظری و کارشناسی ژرف اندیش، با گستره علمی و مطالعاتی فراوان، نیازشناسی، زمان شناسی و درک و درد دینی که استاد داشت، انگیزش بیش تری را فراروی ما می نهد تا نگرش ها و گرایش های عرفانی سلوکی وی را بیش از پیش مورد کاوش معرفتی قرار دهیم و این ساحت معرفتی شهید مطهری نیز به اصحاب معرفت و ارباب فضیلت و دانش پژوهان و حقیقت جویان معرّفی شود؛ چه این که در آثار و اثمار گونه گون گفتاری و نوشتاری یا بیانی و بَنانی آن متفکّر اسلام شناس، مواضع گوناگونی یافت می شود که زمینه ها و بسترهای کافی را در حصول و تبیین این وجه شخصیتی وی در اختیار ما می نهد.

بدیهی است ذهن و زبان و قلم استاد به تفکیک قلمرو و گستره هر کدام از فلسفه و عرفان و حکمت عقلی وشهودی به طور کامل آشنا بود و التزام عملی استاد در رهاوردهای علمی اش در امتیاز مقوله های حکمی عرفانی کاملاً مشهود است؛ امّا چه توان کرد که اشتراکات فراوان در حوزه های نظری هر کدام از معرفت فلسفی و عرفانی و این که زبان عرفان «فلسفه» و «فلسفی» است (مطهری، ۱۳۶۲: ص ۱۹۰)، زمینه های لازم را در نوع نگرش ها وگرایش های استاد به صورت جامع فراهم ساخت؛ به ویژه آن که راه برهان و عرفان و معرفت استدلالی و ذوقی را مانعهالاجتماع ندانسته، هر دو را دارای ارزش معرفتی قلمداد می کرد و حتّی معتقد بود که ترجیح یکی بر دیگری، از نظر علمی و معرفتی بیهوده است:

. . . به نظر ما، سخن از ترجیح آن راه بر این راه بیهوده است. هر یک از این دو راه، مکمّل دیگری است و به هر حال، عارف، منکر ارزش راه استدلال نیست (مطهری، ۱۳۶۰: ص ۱۴۶ ۱۵۴).

به همین میزان، دو هدف ما را بر آن داشت تا به تبیین اجمالی نگرش ها و گرایش های عرفانی استاد شهید اهتمام ورزیم: ۱. اندیشه ها و نگرش های عرفانی استاد از لابه لای آثارش استخراج و به آگاهان جامعه به ویژه نسل جوان وروشنفکر معرّفی شود و تبیین های عرفانی و اصول و معیارهای اندیشه آن شهید فرزانه و پاسخگویی هایی که به برخی سؤالات و شبهات در حوزه عرفان، ادبیات عرفانی و شخصیت های عرفانی ادبی داده، مغفول و مهجور نماند و این ساحت پربرکت معرفتی استاد نیز در جامعه علمی حضور و ظهور داشته باشد.

۲. روح و روحیه عرفانی و گرایش های سلوکی و درد سیر و سلوکی استاد شهید در لابه لای معارف فلسفی وعقلانی اش پوشیده نماند و فقط تفسیر تک بعدی و تک ساحتی از شخصیت علمی و عملی استاد نداشته باشیم. افزون بر این، گرایش های عرفانی سلوکی در عرفان عملی که استاد شهید در اواخر عمر شریفش یافته و تحوّلی در شخصیت وی شمرده شده است نیز مطرح می شود تا مورد توجّه جدّی قرار گیرد. از سوی دیگر، اعتقاد خاصّ استاد به عرفان اصیل اسلامی که آن را دارای اصالت، استقلال و غنایی ویژه می دانست، تبیین، تحکیم و از آن دفاع شود و به ویژه در برابر اندیشه هایی که عرفان را غیراصیل، غیرمستقل و حتّی بیگانه و وارداتی می دانند و برخی نیز با کمی تسامح، آن را تلفیقی و التقاطی قلمداد می کنند، لازم می نُماید که نگرش ها، بینش ها، اعتقادات و حتّی نظریه استاد در اصالت، استقلال و جامعیت عرفان اسلامی به طور کامل تبیین و آشکار شود.

استاد شهید، «اصالهالفطره ای» است (ر. ک: رودگر، ۱۳۸۰: ص ۲۷) و «فطرت رایم المعارف می داند (مطهری، ۱۳۷۵: ص ۲۵۰) و در تعبیری روشن و شفّاف و مستدل و مبرهن می فرماید:».

از نظر ما، راز تکامل را در «فطرت» انسان باید جست وجو کرد.

عرفانی که شهید مطهری از آن سخن می گوید و در بطن و متن آموزه های قرآنی و حدیثی و سنّت و سیره علمی وعملی معصومان علیهم السلام ریشه دارد و هماره فطرت انسان به چالش کشیده می شود، تا «لیستادوهم میثاق فطرته» تحقّق یابد، شناخت آن نوع از عرفان رنگ و بوی دیگری دارد که به انسان درد خدا و درد خلق و گرایش به درون و برون را توأمان عنایت می کند؛ بدین سبب، از خودآگاهی عرفانی به صورت راز سیر و سلوک یا عرفان عملی و نیل به مقام توحید و کمال سخن به میان می آورد (مطهری، ۱۳۷۸: ج ۲، ص ۳۲۴ ۳۲۴)؛ پس معرفت به خود، محاسبه خود و مراقبت از خویشتن، سرمایه های اصلی عرفان اسلامی هستند.

چیستی عرفان و اقسام آن از دیدگاه استاد شهید مطهری

عرفان، شناخت حق و اسما و صفات الهی از طریق تهذیب نفس و تزکیه و طهارت درونی است که در اثر سیر وسلوک حاصل می شود و تفسیر ویژه ای از عالم و آدم یا جهان هستی ارائه می کند؛ در پرتو آن، عالم را جلوه حق و مظهراسمای حسنی الهی می بیند و «توحید»، واپسین مقصد سیر و سلوک عارف است؛ توحیدی که وجود حقیقی رامنحصر در خدا دانسته، ماسوای الهی را تجلّیات آن وجود و «نمود» می داند، نه «بود»؛ یعنی اگر در حکمت وفلسفه از «بود و نبود» و در اخلاق از «باید و نباید» بحث می شود، در عرفان از «بود و نمود» بحث می شود و در تفسیر عرفانی هستی، وجهه الهی و معنوی، وجه اصیل وحقیقی قلمداد می شود؛ پس در عرفان از دو مقوله «خدا» «و انسان کامل» یعنی توحید و موحِّد سخن به میان می آید که «شهود توحید» یا «توحید شهودی» و راه رسیدن به مقام منیع توحید ناب و عرفانی در منازل و مقامات تعریف پذیر و تحقّق بردار است که سالک باید لزوماً درسیر و سلوک به آن دست یازد. به تعبیر استاد شهید مطهری، «توحید عارف یعنی طیّ طریق کردن و رسیدن به مرحله جز خدا هیچ ندیدن» (همو، ۱۳۶۲: ص ۱۸۸). عرفان از منظر استاد، به دو بخش عرفان علمی و عرفان عملی تقسیم پذیر است که از دو جنبه می توان درباره آن ها بحث کرد: ۱. جنبه فرهنگی عرفان؛ ۲. جنبه اجتماعی تصوّف که دو بخش علمی و عملی وابسته به جنبه علمی و فرهنگی عرفان قلمداد شده است؛ اگرچه عرفان علمی اشتراک ها و افتراق هایی با اخلاق داشته و عرفان عملی به «سیر و سلوک» در عرفان نامگذاری شده است که سالک برای نیل به قلّه منیع انسانیت یعنی «توحید»، باید مراحل و منازلی را بپیماید و در فهم و طریقت چنین مراحل و مقاماتی و این که چه باید بکند و چه حالاتی برای او حاصل می شود، واردات قلبی اش چه و چگونه است و چه وظایف و مراقبت هایی را باید اعمال کند و سالک به طور کامل باید از راه و رسم منزل ها آگاه باشد، به انسان کامل یا خضر راه، پیر طریق، مراد، طایر قدس، و. . . نیازمند است؛ یعنی در رسیدن به توحید و مقام توحّد سالک، سیر و سلوک و پیر راه، لازم است تا از خطر گمراهی برهد و به سر منزل مقصود برسد و تلائم و تعامل، تلازم و ترابط ویژه ای بین عرفان علمی و عرفان عملی برقرار است که در سیر و سلوک عرفانی متجلّی می شود و استاد شهید، روی این مقوله ها بسیار تأکید دارد (همان: ص ۱۸۷). در این جا لازم است بر اساس اندیشه ها و نگرش های استاد، اشتراک ها و افتراق هایی را که بین عرفان و فلسفه و عرفان و اخلاق وجود دارد، مطرح سازیم.

اشتراک و افتراق عرفان و فلسفه

استاد مطهری معتقد است: چون عرفان نظری به تفسیر هستی می پردازد و از خدا، جهان و انسان بحث می کند، مانند فلسفه الهی، دارای موضوع، مبادی و مسائل است و حتّی اعتقاد دارد که اگرچه استدلال های عرفانی ازمایه های عرفانی و کشفی و ذوقی استفاده می کند، به زبان دیگری یعنی فلسفه تعبیر و تبیین می شود (همان: ۱۹۰). در هر حال، عرفان و فلسفه در این که به تفسیر هستی و نوعی جهان بینی می پردازند مشترکند؛ امّا در دو ناحیه با هم امتیازاتی دارند:

أ. اختلاف و افتراق در ناحیه بینش ها؛

ب. اختلاف و افتراق در ناحیه روش ها.

أ. در ناحیه بینش ها، از نظر عارف فقط خدا اصالت دارد و ماسوای الهی همه نمودها و مظاهر خدای سبحان هستند و عرفان به وحدت شخصی وجود یا وجود ذات مظاهر اعتقاد دارد؛ در حالی که در فلسفه، هم خدا و هم غیرخدا اصالت دارند، جز این که خدا واجب الوجود و قائم بالذّات و غیرخدا ممکن الوجود و قائم بالغیر و معلول واجب الوجود یعنی وجود ذات مراتب هستند.

عارف در بینش خویش به شهود حقیقت نائل می شود و به مقام قرب الهی و فنا در ذات خدا می رسد؛ البتّه با قدم سیر و سلوک؛ ولی فیلسوف در بینش خویش فقط به «فهم جهان» و داشتن تصویری جامع و کامل از جهان در ذهن خویش می پردازد؛ یعنی در بینش عرفانی سخن از سلوک و شهود یا «شدن»، و در بینش فلسفی سخن از «شناختن» و «فهمیدن» است.

ب. در ناحیه روش ها، روش عرفانی، سلوکی و مبتنی بر تزکیه و تهذیب نفس و نورانیت باطنی است، و روش فلسفی بر عقل و استدلال و برهان تکیه دارد که در روش ها، اختلاف از ابزارهای معرفتی هر کدام از فیلسوف و عارف حادث و حاصل می شود به این که ابزار معرفتی عارف، قلب و دل، و ابزار معرفتی فیلسوف، «عقل و ذهن» است وبه همین دلیل، استاد مطهری، در مواضع گوناگون پاورقی اصول فلسفه و روش رئالیسم و جاهای دیگر درباره تبیین فلسفی و مسائل فلسفی می فرماید:

«تا ذهن را نشناسیم نمی توانیم فلسفه را بشناسیم» (مطهری، ۱۳۶۲: ص ۵۴: ۲/۱۳۶۲: ص ۱۳۲). مباحث عرفانی، چه نظری و چه عملی، بر روی شناخت دل و راه قلب و فطرت قلبی و باید و نبایدهای سلوکی تکرار و تأکید می کند؛ بدین سبب، در فرق نهادن ابزاری و متدیک حکمت و عرفان می نویسد:

ابزار فیلسوف، عقل و منطق و استدلال است؛ ولی ابزار کار عارف، دل، و مجاهده و تصفیه و تهذیب و حرکت و تکاپو در باطن است (همو، ۱۳۶۲: ص ۱۹۱).

استاد شهید، امتیازاتی را که بین نحله ها و نظریه های مختلف فلسفی از حکمت مشّا، اشراق و حکمت متعالیه وجود دارد نیز به طور کامل تبیین کرده است که در فهم نگرش ها، روش ها، بینش های فیلسوفان و فلسفه های متنوّع کاربرد فراوان دارد (همان: ص ۱۰۰ ۱۱۳).

وی در پایان به طور کلّی در افتراق حکمت و عرفان می نویسد:

از نظر حکمت الهی، هدف خصوص معرفه اللَّه نیست؛ بلکه هدف، معرفت نظام هستی است؛ آن چنان که هست. معرفتی که هدف حکیم است، نظامی را تشکیل می دهد که البتّه معرفه اللَّه رکن مهمّ این نظام است؛ ولی از نظر عرفان، هدف، منحصر به معرفه اللّه است. از نظر عرفان، معرفه اللَّه، معرفت همه چیز است. همه چیز در پرتو معرفه اللَّه و از وجهه توحیدی باید شناخته شود و این گونه شناسایی فرع برمعرفه اللَّه است. (همان: ص ۱۰۰ ۱۱۳).

اشتراک ها و افتراق های عرفان عملی و اخلاق

استاد شهید، مطهری(ره) ضمن این که اخلاق را مقدّمه عرفان عملی می داند و بخش عملی عرفان را ماننداخلاق و علم اخلاق (همان: ص ۱۸۷ و ۱۸۸) می شمرد چون هر دو درباره روابط انسان با خدا، جهان و انسان «یاچه باید کردها» و وظایف او بحث می کنند که در حقیقت، نقطه اشتراک عرفان و اخلاق است به تفاوت ها وافتراق های هر کدام از عرفان و اخلاق نیز اشاراتی دارد که عبارتند از:

۱. عملاً بحث عرفان عملی درباره رابطه «انسان با خدا» است. اگرچه درباره رابطه انسان، جهان و خود نیزبحث می کند، چنین ضرورتی درباره بحث از رابطه انسان با خدا، در همه سیستم های اخلاقی وجود ندارد و اگرچه فقط در سیستم های اخلاق دینی و مذهبی این بُعد مورد توجّه و عنایت قرار گرفته است.

۲. سیر و سلوک عرفانی «پویا» یعنی مبتنی بر طیّ منازل، مراحل و مقامات است که رابطه ویژه ای از نوع رابطه علّی و معلولی بین منازل و مقامات برقرار است؛ امّا در اخلاق، چنین ماهیت و رابطه ای وجود ندارد که اخلاق ساکن وایستا است؛ یعنی از نقطه آغاز و انجام و مراحل و مقامات سخنی به بیان نیامده است؛ بدین سبب در عرفان «صراط» و تربیت منازل در طریقت وجود دارد؛ امّا در اخلاق چنین نظام، ساختار و ترتبّی وجود ندارد.

۳. عناصر روحی اخلاق، محدود به معانی و مفاهیمی است که اغلب آن را می شناسیم؛ امّا عناصر روحی عرفانی، گستره و قلمرو گسترده تری دارد که در سیر و سلوک عرفانی یک سلسله واردات، احوال، کشف و شهودها و تجربیات عرفانی وجود دارد که به سالک آن راه منحصر است و دیگران از آن بی خبر و بی بهره اند (برگرفته از همان: ص ۱۸۹ ۱۸۷).

نسبت عرفان با اسلام

یکی از پرسش های محوری و بنیادی که در گذشته و حال وجود داشته و دارد و بسیاری از متفکّران، اعمّ ازمورّخان، حکیمان، عارفان، فقیهان و. . . را به خود مشغول کرده و امروز، در معرفت شناسی فلسفه علم، فلسفه دین وفلسفه عرفان نیز به شدّت مورد توجّه اصحاب پژوهش و معرفت است، پاسخ به این سؤال است که بین عرفان با دین و به ویژه عرفان با اسلام چه نسبتی برقرار است که پاسخ درست و جامع به این پرسش، بسیاری از شبهات و سؤال های دیگری را نیز حلّ و فصل می کند؛ برای مثال، آیا عرفان دینی داریم یا نه؟ آیا عرفان اسلامی داریم یا نه؟ یا اساساً عرفان، فرادینی و فرامذهبی است و در قالب ادیان نمی گنجد و می توان عرفان من های دین و مذاهب نیز داشت؛ یعنی حتّی عرفان غیر دینی یا الحادی یا. . . ؟ هماره نزاع های سختی بین فرقه های گوناگون اسلامی و مشارب گونه گون دینی نیز وجود داشت. . . ؛ امّا در این میان، استاد شهید مطهری (ره) یک عقیده خاصّی دارد که با کمال شجاعت وصراحت و صداقت می نویسد:

یکی از علومی که در دامن فرهنگ اسلامی زاده شد و رشد یافت و تکامل پیدا کرد، علم عرفان است (همان: ص ۱۸۶)؛

یعنی بستر تولّد، تکامل، زایش و رویش عرفان را فرهنگ اسلامی می داند و بین اسلام، معارف اسلامی و فرهنگ اسلامی و عرفان چه علمی و چه عملی نسبت وجودی و استکمالی قائل است و می نویسد:

عرفان، هم در بخش عملی و هم در بخش نظری، با دین مقدّس اسلام تماس و اصطکاک پیدا می کند؛ زیرا اسلام مانند هر دین و مذهب دیگر و بیش تر از هر دین و مذهب دیگر، روابط انسان را با خدا و جهان و خودش بیان کرده و هم به تفسیر و توضیح هستی پرداخته است (همان: ص ۱۹۱).

و در نسبت شناسی و نسبت سنجی عرفان با اسلام می نویسد:

البتّه عرفای اسلامی هرگز مدّعی نیستند که سخنی ماورای اسلام دارند و از چنین نسبتی سخت تبرّی می جویند. بر عکس، آن ها مدّعی هستند که حقایق اسلامی را بهتر از دیگران کشف کرده اند و مسلمان واقعی آن ها می باشند. عُرفا چه در بخش عملی و چه در بخش نظری، همواره به کتاب و سنّت و سیره نبوی و ائمّه اکابر صحابه استناد می کنند (همان: ص ۱۶۱).

مایه های اصلی و سرچشمه های اوّلیه عرفان اسلامی از دیدگاه استاد مطهری، «اسلام» و فرهنگ اسلامی است که در تفسیر عالم وجود و هستی شناسی های اسلامی متجلّی شده و چون روابط چهارگانه ۱. رابطه انسان با خدا، ۲. رابطه انسان با خود، ۳. رابطه انسان با جامعه، ۴. رابطه انسان با جهان از حیث نظری و عملی در مکتب و فرهنگ اسلامی به خوبی و با حساسیّت و جامعیتی خاص تبیین شده است، لایه هایی از نگرش ها و گرایش های اسلامی وفرهنگ اسلامی، لایه های باطنی و عرفانی است که عارفان از آموزه های اسلامی و متون و بطون معارف اسلامی استخراج و نظام مند ساخته اند؛ اگرچه استاد شهید، سه نظریه را در نسبت شناسی اسلام با عرفان مطرح و تفسیر می کند که عبارتند از:

أ. نظریه گروهی از محدّثان و فقیهان اسلامی در عدم پایبندی عارفان به اسلام و عوام فریبی آن ها در استناد سازی عرفان به کتاب وسنّت، یعنی از دید این گروه، عرفان هیچ نسبت و ربطی به اسلام ندارد.

ب. نظریه گروهی از متجدّدان معاصر که معتقدند: عرفان و تصوّف، نهضتی از سوی ملل غیر عرب ضدّ اسلام و عرب، زیر پوششی ازمعنویت بوده است؛ یعنی معتقدند: عرفان، نهضتی وارداتی و بیگانه برای ضدت با اسلام و مسلمانان بوده است و به تعبیر استاد شهیدمطهری، گروه اوّل، با تکیه بر اسلام و توده های مسلمان با «عارفان» و «عرفان» ستیز و مبارزه می کنند و گروه دوم با تکیه برشخصیت برخی عارفان با اسلام مبارزه می کنند و به ستیز با اندیشه های عمیق و ظریف اسلامی برخاستند.

ج. نظریه معتدل یا گروه بی طرف که بر نقد برخی نظریات عرفانی به ویژه عرفان عملی که به تصوّف و فرقه بازی و بدعت ها و انحراف هاانجامیده است پرداخته اند؛ امّا معتقدند که عارفان مانند سایر طبقات فرهنگی اسلام و مانند غالب فرقه های اسلامی به اسلام، نهایت خلوص را داشته و هیچ سوء نیت نداشته اند.

استاد مطهری، نظریه سوم را که در واقع دو بخش دارد، پذیرفته است:

۱. بخشی که به معارف باطنی و عمق فرهنگ اسلامی مربوط می شود که به عرفان موسوم شده است.

۲. بخشی که به نظریات عرفانی برخی عارفان و کارکرد و عملکرد برخی فرقه های عرفانی یا صوفیه مربوط است.

وی معتقد است:

عرفان، ساحتّی از ساحت های فرهنگ و معارف اسلامی است که نباید از آن غافل شد و لایه های باطنی دین مقدّس اسلام در عرفان اصیل و خالص اسلامی به ظهور رسیده است؛ اگرچه عملکرد عارفان و کارکردعرفان و تصوّف نقدپذیر است: در سنجش و ارزیابی انطباق نظرهای عارفان با کتاب و سنّت و فرهنگ اصیل اسلامی و نوع کارکرد عرفان و تصوّف باید کارشناسان و متخصّصان مربوطه بررسی و اظهارنظر کنند (همان: ۱۹۲ و ۱۹۳)؛

پیوند یکتا برای این مقاله: http://shms.ir/%d8%b9%d8%b1%d9%81%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d9%81%d9%82-%d8%a7%d9%86%d8%af%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af-%d9%85%d8%b1%d8%aa%d8%b6%db%8c-%d9%85%d8%b7/

دیدگاهتان را بنویسید