«

»

چاپ این نوشته

شروع ساخت شالوده نظام فکری

کلاس نظام فکری- جلسه دو
شروع ساخت شالوده نظام فکری مستحکم

فرمول ریاضی:

کل= همه / شیء= چیز/ الف= چیز مجهول

یکی از مبانی محکم فکری و منطقی ، تقسیم دوتایی است.

همه چیزها= الف + غیرالف

اگر کل چیزها و الف وجود داشته باشند، کل چیزها یا الف است، یا الف نیست. یا بعبارتی کل چیزها یا الف است یا غیر الف است.

همه چیزها

همه چیزهایی که هست= عالم وجود= هستی

سه سوال اصلی:

۱- آیا همه چیزها، هست؟ اگر هست، پس هستی هم هست.—— > هستی چیست؟
۲- آیا ما هستیم  اگر هستیم، ———- > ما چیستیم؟
۳- آیا ما جزیی از هستی هستیم؟ اگر بله، جزیی از کل هستیم و دارای ویژگی های کلی آن

۴- آیا ما مشابه بقیه هستی هستیم یا مختلفیم؟
اگر اجمالا ما با با بقیه هستی در برخی جهات تفاوت داریم که ما را خاص و منحصر بفرد می کند، لذا نیاز هست انسان خاص شده از هستی را بشناسیم.

در سوال اول ما می خواهیم از «هستی» و «بود و نبود» همه چیزها سوال کنیم. حال آنکه وقتی می گوییم «همه چیزها»، پیش فرض آن، این است که «همه چیزهایی» وجود دارد. پس ما می خواهیم چیزی را که قبلا خود به آن اذعان کرده ایم، سوال کنیم. این منطقی نیست و بیهوده است.

اما سوال را کمی به عقب می بریم. آیا می توان گفت: کل چیزها تقسیم بندی می شود به ۲ بخش: ۱- چیزهایی که وجود دارد ۲- چیزهایی که وجود ندارد ؟

یا بعبارتی: آیا چیزهایی هست که وجود ندارند؟

خیر، چون همین که گفتیم چیز، خودش یعنی وجود دارد. اما…

ما نمی توانیم سوال کنیم «آیا چیزهایی هست که وجود ندارند؟« خیر. چون باز داریم از چیزی سوال می کنیم که به آن فبلا اذعان کرده ایم. » اما می توانیم این گونه سوال کنیم: آیا چیز هایی هستند که وجود واقعی ندارند؟ جواب:

۲ نوع وجود داریم

باید اول تعریف کنیم این وجود که می گوییم منظورمان چیست؟ ۲ نوع وجود داریم.

 ما معمولا منظورمان از وجود،  حضور چیز یا شیء با همه ویژگی های آن در عالم واقع است. اما این یعنی «وجود واقعی». در مقابل این، وجود خیالی و توهمی و تخیلی و غیرواقعی یا (برخی می گویند تصوری) یا اسم و نام خالی بدون مسما است. مثلا یک حیوانی به نام شترگاوپلنگ وجود واقعی ندارد. بلکه فقط «وجود خیالی» دارد. فقط یک اسم است.

بعبارتی: یک تصور داریم و یک تصدیق. وجود واقعی آن چیزی است که ما به ازای تصور آن در عالم واقعی، تصدیق وجود دارد. و وجود خیالی، آن تصوری است که در عالم خارج ما به ازا ندارد.

اشکال: برخی می گویند اصلا وجود خیالی، وجود نیست و این یک پارادوکس است. چون در عالم خارج مصداق عینی قابل لمس ندارد. اما این غلط است. چرا؟

چون موجودات خیالی، منشا اثرات بسیار زیادی هستند و بشر از آنها استفاده می کند. امکان ندارد چیزی وجود نداشته باشد و این اثرات را داشته باشد.

موجودات خیالی: داستان های خیالی (اصل داستان نه مصداق فیلم و تئاتر و کتاب و صوت و …..)- موجودات خیالی و کارتونی (اصل موجودات کارتونی)- خیلی از نقاشی ها (اصل نقاشی که در ذهن است نه مصداق بیرونی آن که تابلو و … است)- طراحی های نو و جدید  صنعتی(اصل)، بسیاری از تفکرات و اگرها و ….

اما موجودات واقعی، در عالم واقع صاحب اثر هستند. اثر آنان، یا با «یک» یا «چندتا» از حواس پنجگانه درک می شود یا اینکه با عقل و استدلال درک می شود.

(داخل پرانتز: پس این سخن که هر چه نمی بینیم، پس یعنی نیست، چرتی بیش نیست. چون اولا دیدن فقط یکی از حواس پنجگانه است. باد و گرما و بو هم قابل دیدن نیستند اما با حواس دیگر درک می شوند. ثانیا چیزهایی مثل نور و موج و برق را حتی اثرشان هم با حواس درک نمی شوند بلکه فقط اثرشان روی چیزهای دیگر قابل حس است. و ما از آن اثر روی چیزهای دیگر وجودشان را «استدلال» می کنیم. دیگر چیزها: هوا، …برخی می گویند احساسات هم از این طایفه اند: غم، درد، شادی، )

پس:

 وجود واقعی با حواس و استذلال درک میشوند

وجود خیالی با تاثیر گذاری آنها روی ما و جهان درک میشوند

یک مقدمه اساسی: فرض کنید ما انسانی هستیم که از جایی به دنیا پرت شده ایم. تک و تنها هستیم. تنها در یک فضای تاریک قرار گرفته ایم ولی بیداریم. اول چه میکنیم؟
فکر

  حال ما چه چیزهایی را میشناسم و چگونه فکر میکنیم.

اولین سوال از هستی خود میپرسم. ولی ما قبل از این که بپرسیم ، دارای توانایی فکر کردن هستیم. ما میتوانیم فکر کنیم. ما الان در حال فکر کردن هستیم. ما نمیتوانیم در این که فکر میکنیم هیچ گونه تردیدی یا سوالی کنیم. مطمئنا چون ما داریم این مطالب را میگوییم و مینویسیم، پس داریم فکر میکنیم. داریم خود این فکر کردن را درک میکنیم.

همین که یقین کردیم داریم فکر میکنیم، پس یعنی جواب سوال آیا ما هستیم پیدا میشود. یقینا ما هستیم.

اما اشکال اینجاست که وجود ما واقعی است یا خیالی ؟ چون وجود کلی ما با حواس پنجگانه ما درک میشود، پس واقعی است. حداقل بخشی از وجود ما واقعی است همان بخشی که با حواس پنجگانه و استدلال قابل درک کردن است و حتما ما به ازا در عالم خارج دارد.

پس وجود خود ما ابتدائا یک وجود واقعی است.

آیا با حواس درک می شود یا با استدلال: بخش هایی از بدن با حواس درک می شود.

اگر یکی از حواس مدرکه از کار بیفتد، ما تا حدی با حواس دیگر آن را جبران می کنیم برای ادراک، اما ادراکمان هرگز کامل نخواهد بود

تا اینجا انسان بدنی دارد و فکر می کند

انسان حال در دنیا می خواهد زندگی کند. یک سری قوا دارد که به او می گوید : تو نیاز داری.

بیشتر بخوانید:

پیوند یکتا برای این مقاله: http://shms.ir/?p=2548

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*