«

»

چاپ این نوشته

هدف و غایت کجاست؟

جلسه پنجم نظام فکری: هدف و غایت کجاست؟


ما در جلسه گذشته به چند نوع چرا رسیدیم که در چهار جلسه قبل، از آنها صحبتی نمی کردیم ؛ چون انسان قصه ما تازه به دنیا رسیده بود، لذا دنبال چیزهای یقینی می گشت. اما اکنون فهمیده همان یقینیات فکری اش هم به نحوی زیر سوال است.
#
من فکر میکنم پس هستم، فکر هست، 
من حس میکنم پس میشناسم.
من نیاز دارم پس برآورده میکنم.
#
چند مدل چرا: 
۱- چرایی صحت «هستی» گزاره: چرا این صحیح است که من فکر میکنم؟ علم حضوری: ادراک توانایی و انجام عمل توسط خود. عمده جواب این نوع چرا، در بدیهیات ادراکی انسان است.
(البته میتوان جواب جدلی دوری هم داد اما قانع کننده نیست. مثلا چرا صحیح است که من نفس میکشم؟ ۱-چون الان کشیدی!! یا چون برای گفتن این جمله کشیدی ۲- چون درک میکنم که میکشم)
۲- چرا برای سوال از هدف: یا غایت. بر این اساس کل جملات نظام فکری و قبل از آن زیر سوال است! که چی؟ که چه بشود؟
– من چرا می گویم چرا؟ برای چه می گویم برای چه؟ چون من فکر میکنم، لذا میخواهم بدانم، چون بعضی چیزها را نمیدانم پس سوال میکنم، برای این کار میگویم چرا!
به این پاسخ دقت کنید: همه اش زیر سوال است: 
چرا تو باید فکر کنی، چرا باید بتوانی فکر کنی ؟ چرا میخواهی بدانی، چرا تو باید بخواهی که بدانی؟ چرا اصلا باید بخواهی و…‌……..
۳- چرا برای سوال از مکانیسم و جزییات: چه میشود که من فکر میکنم، نفس میکشم، راه میروم، نیاز دارم و…..
که امروزه بشر به اشتباه و برای اینکه خود را مشغول کند، تمام زندگی علمی خود را صرف این کرده است. چرا اشتباه؟
۴- نوع چهارم چرا ، به معنی چرا باید این صحیح باشد است. این هم خیلی سخت و پیچیده است
قضاوت کنید: کدام مهم تر و اولی برای فهمیدن و پیگیری کردن است:
۱- صحت هستی یک امر
۲- هدف و غایت
۳- مکانیسم و جزییات 
پس از درک صحت، هدف مهم تر است یا مکانیسم؟ 
چقدر زمان نیاز است که انسان قصه ما در دنیا بماند که از غایت ها سوال کند؟
آیا انسان قصه ما، در شناخت خود از خود، آیا بعد از اینکه فهمید بدنی دارد، دنبال سوال از جزییات بیشتری از خود و درک آنهاست. یا وقتی فهمید نیاز دارد دنبال انواع و اقسام و جزییات نیازهای خود و راه های برطرف کردن آن است، یا هر چیزی را در دنیا دید و حس کرد و شناخت دنبال اجزای آن میرود که بیشتر بشناسد یا دنبال هدف آن؟
آیا برای انسان، پس از «صحت هستی»، هدف مهم است یا مکانیسم و جزییات یک امر؟
مثلا فکر انسان، خودش درباره خودش. انسان قصه ما بعد از صحت هستی خوش و دستگاه های ادراکی اش به چه فکر میکند ؟ 
آیا انسانی که همواره به دنبال رفع نیازهای جسمی و روحی خود با کیفیت بهتر است، حتی یک بار به این فکر نمی کند که: من واقعا چرا باید نیازمند باشیم، چرا باید به گونه ای باشم که نیاز داشته باشم که حالا بعد بخواهم دنبال برطرف کردنش بروم؟؟ حتما میکند.
بسیاری از علوم محصول رفع نیازهای انسان هستند. پزشکی، هواپیما، ماشین ‌ کامپیوتر برای تحقق رویاهای بشر و در واقع نیازهای روحی اوست ‌. 
بحث سنگ بزرگ وسط اتاق: سوال اول: این سنگ ۱- اجمالا چیست و ۲- چرا اینجاست؟ نه فوری بگوییم اجزایش چیست و …؛

بیشتر بخوانید:

پیوند یکتا برای این مقاله: http://shms.ir/?p=2562

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*