«

»

چاپ این نوشته

اعتراض: که چه بشود؟

جلسه ششم نظام فکری: که چه بشود


یک سوال: آیا ما این سوالات را از سر سیری می پرسیم ؟ 
سوال اصل حرفش این است: اگر انسان دایما درگیر نیازهای اولیه خودش باشد به این چیزها فکر نمی کند. لذا اینها حرف های انسان های مرفه است. 
جواب: اگر انسان لحظه به لحظه درگیر نیازهای اولیه بود این سخن صحیح بود. اما اینگونه نیست. تا گرسنه و تشنه و اجابت مزاج دارد، تا عریان است، تا نمی‌داند کجا بخوابد صحیح است. اما کمی از ارضای آنها گذشت، فکر میکند و بعد به این حرف ها میرسد.
بله بعضی سعی میکنند نیازهای اولیه ما را توسعه دهند که فکر نکنیم.
اتفاقا بعضی هم میگویند از سر گرسنگی است. آنهایی که حالش را می برند که این فکر ها را نمی کنند.
چرا هستی شناسی امروز رایج در جهان مدرن، پوچ و بی هدف است؟ چرا تفکرات پوچ گرایانه این قدر زیاد شده است؟ چرا آمار بی هدفی و خسته شدن از زندگی و دنبال لذت های پوچ بودن و لذت گرایی مفرط و سردرگمی این قدر زیاد شده است؟ چرا در این علوم طبیعی و صنعتی امروز، فرد دکتری هم بگیرد احتمال پوچ گرا شدن و رسیدن به پوچی دارد؟
دو ۲ نوع سوال اساسی در ذهن بشر هست که اگر از آنها رد شویم، به یکی از مهم ترین نیازهای ذهنی بشر پاسخ نداده ایم: 
۱- چرایی غایت از همه چیز
۲- چرایی بایستگی وجود و کیفیت همه چیز

جالب است که این نوع سوالات، اتفاقا از یقینیات پرسیده می شود نه از مشکوکات! یعنی ما در نظام فکری به دنبال یقینیات بودیم که آنها را در نظام فکری خود قرار دهیم که دیگر در مورد وجود و هستی آنها هیچ شکی نداشته باشیم غافل از اینکه حتی محکم ترین گزاره ها را میتوان با غایت و چرایی کیفیت، به چالش جدی کشید که از آن نتوان به راحتی رد شد و به مسایل دیگر مراجعه کرد

*اولی از هر چیزی یک هدف می طلبد، از وجود هر چیز با همه کیفیت های وجودی اش.
*دومی نسبت به همه وجود ها و اتفاقات و حوادث و کیفیت ها هم سوال دارد هم معترض است. مثلا می پرسد چرا باید جهانی باشد که من در آن باشم؟ چرا باید قوی و ضعیف باشد که بعد ظلم اتفاق بیفتد؟ چرا پدر و مادر من باید فلانی باشد؟ 
البته در اصل این دو نوع سوال به یک نوع برمیگردند که سوال از «غایت وجود و کیفیات وجودی هر چیز است». 
یک انسان کور وقتی از خود می پرسد: چرا من باید کور باشم ؟ میخواهد بداند کور بودن او چه غایت و هدفی دارد؟ اما اگر استرس جمله اش را روی«من»قرار دهد، می خواهد اعتراض کند که در بین انسانها چرا «او»باید دچار کوری باشد و نه دیگران، و این به گونه ای ظلم به اوست. بعد فکر میکند که اگر هر کس دیگر غیر او کور باشد، باز ظلم به او میشود، پس میپرسد: اصلا چرا کوری باید وجود داشته باشد، که حال بخواهد گیر من یا کس دیگری بیاید ؟!
سوال تاکیدی: چه زمانی این «که چی» ها، «که چه بشود» ها تمام میشود؟ 
جواب: زمانی که ما به غایات مطلع شویم و خیر و صلاح خود را در آن بدانیم. آنجا دیگر که چه ندارد. رسیدن است. کمال است. مطلوب است. همونی که می خواستی. همونی که دنبالش بودی
گاهی وقتی جواب به سوال از غایت میدهیم، درست جواب اصلی را نمی دهیم و دچار دور و تسلسل می شویم. من چرا نیاز دارم؟ که چه بشود؟ 
جواب دور: تا بتوانی تلاش کنی و آنها را برآورده کنی. چرا باید برآورده کنم؟ چون نیاز دارم. (دور)
جواب عقب رو: چون تو این گونه درست شده ای که نیاز داشته باشی. چرا این گونه درست شده ام که نیاز داشته باشم ؟ …..؟ نمی دانم!!
دو قسمت جواب به کسانی که سوالات غایی می پرسند، ۱- اطلاع از غایات ۲- باور خیر و صلاح انسان در غایات
یکی از غایت انسان و آنچه او را راضی می کند خبر ندارد. و دیگری اینکه تامین خیر و صلاح خود را در غایات باور ندارد
مکاتب بیان غایت انسان: بهره مندی- لذت- قدرت- علم-…

بیشتر بخوانید:

پیوند یکتا برای این مقاله: http://shms.ir/?p=2565

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*