«

»

چاپ این نوشته

کلاس آزادی معنوی ۱

بسم الله- مطالب بیان شده در کلاس تدریس کتاب آزادی معنوی- جلسه اول

کلاس های شهید مطهری

ضرورت آزادی
آیا آزادی مقدس است: نه تنها مقدس است (زیرا مقدس یک مفهوم آرمانی است.) از آن بالاتر از لوازم (لازمه های ضرورتی) حیات است. مثل امنیت و تربیت.
فرق آزادی و امنیت چیست؟ رابطه این دو چیست؟
اگر آزادی باشد امنیت ممکن است نباشد و به خطر بیفتد، نیز اگر امنیت باشد، آزادی باز ممکن است نباشد و رشدی صورت نگیرد.
(رشد، مهم ترین هدف حیات انسانی است، لذا می توان گفت تربیت و امنیت هم مقدمه ای برای رشد محسوب می شوند و این سه همه در راستای رشدند.)
آیا بحث آزادی مهم است و ضرورت بحث دارد؟
بله: چون برای زندگی باید آن را کسب کنیم. و از لوازم اصلی حیات است. آزادیخواه کسی است که برای رسیدن به آزادی تلاش و حتی مبارزه کند.در راستای حذف موانع رشد.
همه دم از آزادی می زنند و با آن شعار رفتارهای متناقضی می کنند. هم با آن انقلاب شد و هم سلطنت. هم جنبش و هم سرکوب، هم حمله و آدمکشی و هم نهضت ضداستبدادی، کمونیسم و سرمایه داری که ضدهمند هردو دم از آزادی می کنند.
هر کس باید تعریفش را از آزادی ارائه دهد و عناصر آن تعاریف استخراج شود.
اشکال: یک امر شهودی و عینی و بدیهی است نه اکتسابی. مثل نفس کشیدن. لذا ضرورت بحث ندارد.
جواب: همه ما در زندگی اسارت را چشیده ایم. آن زمانی که حرفی را گوش کرده ایم یا به چیزی دل بسته ایم. پس ما خیال کردیم که آزادیم.بلکه اسیریم. نمی تواند یک امر شهودی اینقدر رفتارهای متناقضی را نتیجه دهد.
سوال: آیا کسی می تواند ادعا کند که آزادی مطلق دارد؟ یا به دنبال آن باشد؟
منطقا خیر. زیرا انسان در دو حوزه ۱- خود و ۲- دیگری محدود است.
۱- اولین چیز، محدودیت های جسمی است. انسان مجبور به خوردن، نوشیدن، نفس کشیدن و خوابیدن است. اینها ابتدائا آزادی مطلق او را محدود می کنند. انسان اسیر جسم خود است.
اشکال: انسان نیاز دارد و برای برطرف شدن نیاز این کارها را می کند. پس این جزو محدودیت و اسارت نیست.
سوال: آیا همین که انسان »نیاز« دارد و »باید« و »مجبور است« برای رفع آن تلاش کند، محدودیت نیست؟ مگر انسانی که دنبال آزادی می گردد مدام نمی خواهد از این بایدها و اجبارها خلاص شود؟
اشکال: انسان چون دوست دارد و دلش می خواهد و نفسش می کشد غذا می خورد. پس کاری که دلش خواسته کرده و این عین آزادی است!
سوال: واقعا ما غذا می خوریم چون »دلمان می خواهد« یا غذا می خوریم چون »مجبوریم«؟
اگر این یک امر دلبخواهی و سلیقه ای است، قاعدتا می توانیم مثلا یک هفته محض تنوع از آن دست بکشیم! آیا می توانیم؟ هرگز.
(البته ممکن است ما اینکه چه بخوریم و به چه کیفیت بخوریم را خود انتخاب کنیم اما اصل خوردن را خیر)
اشکال: برخی مرتاضین می توانند نخورند!
پاسخ: ما با عموم مردم کار داریم نه با افرادی خاص. عموما اگر چندین روز نخورند و نیاشامند می میرند.

ما در حوزه دیگران (اجتماعی) هم محدودیم
[ضد آزادی محدودیت است و اسارت هم نقطه اوج محدودیت است.]
در حوزه ارتباط با دیگران، اسیر »رعایت حقوق آنها« هستیم.
کارهای ما »نباید« به حقوق دیگران لطمه بزند والا جامعه ما را مجازات می کند. زیرا ثباتش به هم ریخته است.
اشکال:این محترم شمردن آزادی های دیگران است که باعث محترم ماندن آزادی خود ما هم خواهد شد.
سوال:آیا این »محترم شمردن«، چیزی غیر از پاره ای ممنوعیت ها و نبایدهاست؟ و آیا این ضد آزادی مطلق نیست؟
[یا به حقوق مادی مردم تجاوز می شود یا حقوق معنوی مردم:
مثال حقوق معنوی:
چرا ما نباید صدای ضبط را در خود ماشین هم زیاد بلند کنیم؟ چون مردم جامعه از نظر روحی اذیت می شوند.
چرا نباید ماسک وحشتناکی بزنیم و در جامعه حاضر شویم؟ چون مردم می ترسند و روحشان آزرده می شود.
چرا نباید عیوب دیگران را جار بزنیم؟چون آبروی آنها می رود و روحا آزرده می شوند.
دقیقا به همین دلیل حقوق معنوی: نباید بی حجاب در جامعه حاضر شویم زیرا آرامش جنسی را از جامعه می گیرد و تلاطم و اضطراب روحی در افراد خصوصا مرد ایجاد می کند]
— عامل سومی که عقلا انسان را محدود می کند خود است.وجدانش، ترحمش،…
پس عقلا و عملا آزادی مطلق امکان ندارد و باید دنبال آزادی »مقید« و »مشروط« بود.
سوال: مرجع این قیود وشروط چه باید باشد؟
سوال: آیا اگر کسی بصورت فردی بخواهد از ورطه انسانیت سقوط کند، باید در این کار آزاد باشد؟
در دو حوزه فردی و اجتماعی مشکل دارد. در فردی، همه باید پاسدار شئون انسانی باشند و نگذارند ارزشهای انسانی از جامعه رخت بربندد/ در اجتماعی، چنین اعمال غیر انسانی ای تاثیر بدی روی جامعه خواهد گذاشت.
آزادی: هر کاری که فرد دلش بخواهد بکند به شرط اینکه انسان باشد.یعنی سه شرط: ممکن باشد (البته انسان همیشه به دنبال ممکن کردن ناممکن هاست)، مزاحم آزادی دیگران نباشد، ضد شان انسانیت نباشد. را دارد.
چه کنیم که عمل هر کس مزاحم آزادی دیگران نباشد؟ (آزادی اجتماعی دیگران را محدود نکند)
جواب: وضع قانون
آیا وضع قانون به تنهایی برای حفظ آزادی اجتماعی دیگران کافی است؟
چه تضمینی برای اجرای قانون هست؟
جواب غرب: مجری قوی و سختگیر
جواب اسلام: تقوا (آزادی معنوی)، عامل بازدارندگی درونی+ تذکر عموم+مجری قوی
اشکال به غرب: شاید در جایی مجری نبود(مثل تجاوز به عنف)+شاید خاطی، در جایی خیلی قوی و قدرتمند بود
پس جواب غرب ناقص است.
چه عواملی باعث می شده بشر قدیم به دیگران حمله کند و آزادی دیگران را محدود کند؟ که بررسی کنیم آیا امروز هم آنها را دارد یا خیر؟
(استثمار[استعمار تقلبی]، به بردگی کشیدن، استخدام، …)
جواب:
۱-داشتن منافع در محل مقصد (چه منافع مادی و چه معنوی/چه منابع طبیعی و انسانی و پربها و چه گسترش قلمرو سلطنت و حکومت)+۲-روحیه جاه طلبی و تکبر و خودبرتربینی (قرآن به آن می گوید استکبار)+۳-قدرت
آیا عدم علم (جهل) بشر یا عدم پیشرفت تکنولوژیکی یا عدم وضع قانون موجب استثمار می شده است؟
کسانی که آزادی معنوی ندارند، خود عالی آنها اسیر و خود دانی آزاد است، فقط به منافع خود می اندیشند، (زیرا خود دانی شخص محور و منفعت طلب است) لذا نمی توانند حق دیگران را در برخی فناوری ها به رسمیت بشناسند.
اینها گاهی خود را هم برای ارضای خود دانی، ذلیل می کنند.
انسانی که برای رسیدن به نانی چاپلوسی می کند آزاد است؟
انسانی که از دیگران درخواست و گدایی می کند (سائل)، و چشم به دست دیگران دارد (با اینکه خود می تواند کارکند) آزاد است؟
آدم حریصی که برای ارضای شهوت جمع مال، خود را به هر فلاکت و ذلتی می اندازد، یا به هر دوز و کلکی متوسل می شود (نه به دلیل اینکه نیاز دارد، بلکه فقط به خاطر ارضای حرص خود) آزاد است؟
مخالف آزادی چیست؟ اسارت، بردگی و مفهوم کلی تر مخالف، محدودیت است که آن دو را هم شامل می شود.
لذا انسان آزاد کسی است که هم آزاد اجتماعی باشد (زیر بار هیچ ظلم و زور و استثمار و مانعی برای رشد نرود و با آنها بپیکارد) و هم آزاد معنوی باشد (یعنی از زیر بار و اسارت خود دانی رهیده و خود عالی را بر آن مسلط کرده باشد).
انسان از نظر فردی و اجتماعی، عقلا با چه محدودیت هایی رو بروست که نمی تواند مطلقا آزاد باشد؟
آزادی معنوی: مگر انسان دوگانگی شخصیت دارد که خودش اسیر خودش می شود؟
خیر، انسان دو جنبه دارد, جنبه عالی و دانی.
گاهی انسان در زندگی با تعارضاتی روبرو می شود که این دو جنبه با یکدیگر درگیر می شوند. ما این تعارض را درک می کنیم. وقتی می خواهیم صدقه بدهیم، وقتی پول کلانی پیدا می کنیم، وقتی شک می کنیم برای قرض گرفتن، رو بزنیم یا نزنیم و….
سوال: آیا قانون آزادی ما را محدود می کند؟ اگر اینگونه باشد، ضد رشد ما می شود و باید با آن مبارزه کرد.
جواب: خیر
قانون با وضع محدودیت، کاری می کند که تعارض دلخواسته ها کم شود یا از بین رود.
قانون مطلوب باید ۱- تربیت: حق تامین مایحتاج ما را ثابت بداند (اصل ارضای نیاز) ۲- امنیت: باید به رسمیت بشناسد. ۳- آزادی: به ما در مسیر رشد آزادی بدهد و موانع و مزاحمان رشد را محدود کند. نباید به مزاحمان و عوامل ضد پیشرفت انسان، آزادی بدهد.
پس مهم ترین چیز برای قانون از نظر اعطای آزادی، این است که رشد و مزاحم های رشد را بشناسد.
آزادی اندیشه، بیان و عقیده:
آزادی عقیده:
آزادی محصولات فرهنگی:- قوه احساس+قوه عقل
مثال: انسان اگر صحنه مشمئز کننده ای از کشتن یک انسان را ببیند، احساس انسان فوری قاتل را محکوم می کند و محکوم را ذیحق می شمارد. اما چه بسا مقتول قبل از این، چندین نفر بیگناه را فجیعتر کشته باشد.
اگر فیلم زنی در حال گریه که مدعی است مورد سوء استفاده قرارگرفته را هر کس ببیند، (به صورت احساسی) فورا او را صاحب حق بداند اما چه بسا یک بدکاره دزد بوده باشد.

پیوند یکتا برای این مقاله: http://shms.ir/?p=2584

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*