«

»

چاپ این نوشته

کلاس آزادی معنوی ۲

در ضرورت بحث]آزادی همیشه یک مضاف است و مضاف الیه دارد.آزادی چه؟، ضرورت بعدی: ابهام آزادی است ، آیا مثل تشنگی بدیهی و به علم حضوری قابل درک است؟
از طریق ضمانت اجرایی قانون، بحث آزادی معنوی قابل اثبات است. ۲دلیل عقلی کافی نبودن ضمانت اجرای غرب
[در ارتباط امنیت و آزادی]: با تعاریف درست، امنیت زیرساختی برای آزادی محسوب می شود.(یعنی تا نباشد، آزادی جا ندارد که به وقوع بپیوندد)
آزادی اجتماعی و فردی: تعریف و معرفی مفاهیم
اگر “برای رشد” را از آزادی بگیریم با امنیت تضاد و اصطکاک و چالش پیدا می کند (تبدیل به نوعی هرج و مرج می شود که ممکن است موجب ناامنی شود.)
در حوزه تربیت و امنیت، بین انسان و سایر موجودات زنده قابل رشد، فرقی نیست. یعنی به یک نوع تربیت و امنیت نیاز دارند، اما انسان چون رشد او گسترده تر و چندجانبه تر است، به آزادی هایی فرای آزادی حیوان نیاز دارد.
هرگناهی، یعنی کارهای بدی که هر انسانی میداند بد است، (مثل دروغ) در واقع اثبات کننده دو خود انسان است و نیز اسارت معنوی است. یعنی خود می داند دروغ را نباید بگوید و بد است، اما چرا میگوید؟ چون اسیر خود دانی (منفعت طلب) خود است. چه چیز اسیر است؟ خود عالی.
آزادی معنوی می تواند به معنای رهایی از شر وجدان باشد؟؟
انسانی که قصد دارد آزاد مطلق باشد، اسیر ملزومات انسانی خود است. (مثل وجدانیات و امور عقلی). اگر اینها را زیر پا گذارد (مثل خودکشی)، دیگر نمی توان او را انسان نامید.
[سومین محدودیت آزادی مطلق]:انسان در دو حوزه فردی و اجتماعی اسیر ملزومات انسانیت خویش است. در فردی، ادراک خویش از خویش که انسان است عقلا جلوی او را می گیرد
در اجتماعی، اجتماع عقلانی امروز، جنایت علیه خود را ضدمصالح انسانی می داند و با آن مبارزه می کند. انسان هر کاری کند با جامعه اش در ارتباط است.
غرب می گوید در ارتباط با جامعه نباش و حیوان باش!
تنها اسلام است که برای امور وجدانی ضامن اجرایی تعریف می کند: بهشت، جهنم، ثواب، عقاب
[در بحث نقدهای عقلی »هرکاری دلم بخواهد انجام بدهم«]: امکان: این امکان به اموری بر می گردد که عقلا ناممکن باشد. نه اموری که به مقتضای زمان ناممکن است.
پرواز، ارتباط از راه دور، همه در گذشته ناممکن بودند و انسان ممکنش کرد.
امروز بشر بسیار به دنبال: رهایی از محدودیت های جسمی و خصوصا محدودیت عمر است.
غرب برخی جنایات را تئوریزه کرده است. مثلا دزدی تئوریزه: “منابع طبیعی متعلق به کسی است که از آن استفاده کند”
در ظاهر جمله قشنگی است اما در باطن، حق حمله و غارت سرمایه های کشورها را به آنها می دهد.
جواب: اگر می گویید اقتصاد تولیدی ما وابسته به این منابع است، (و اگر نباشد فلج می شویم) مگر از محل فروش محصولاتتان درآمد کسب نمی کنید، پس چرا منابع را نمی خرید و می دزدید؟
کشورهای قدرتمند، از نظر عقلی دلیلی برای احترام به قانون ندارند. چون ضامن اجرای قانون قدرت است و قدرت آنها فوق مجری قانون است. لذا (بعلت خودبرتربینی و اسارت معنوی تحت تکبر) حقی برای دیگران به رسمیت نمی شناسند. دائما می گویند منافع ما در فلان و فلان کشور…اصلا برای دیگران منافعی قائل نیستند..

پیوند یکتا برای این مقاله: http://shms.ir/?p=2589

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*