«

»

چاپ این نوشته

کلاس نهضت آزادی بخش اسلام۱

بسم الله
[در جلسه قبل بحث عقلی آزادی شد: آزادی چیست؟ کبرای بحث/رابطه اسلام با آزادی چیست؟ صغرای بحث: چون جواب به این سوالات تشکیل صغری و کبری می دهد:۱) هر آزادی (عدم مانع برای رشد) است/۲)اسلام (طرفدار) عدم مانع برای رشد است>>> اسلام طرفدار آزادی است]
انواع آزادی: اجتماعی و معنوی و هر کدام جسمی و روحی
اشکال: فردی بردگی معنوی جسمی را قبول ندارد. انسان نمی تواند اسیر معنوی اشیاء و مادیات شود. بلکه چون به آنها محتاج است، مثلا دوست دارد خراب نشود: این مساله تا یک حدی درست است، اما از آن حد که رد شد، دلبستگی و علاقه شدید نسبت به آن شی است. [مثلا خط افتادن یا نیفتادن روی ماشین فرقی در استفاده اش ندارد، اگر چه هر کسی زیبایی را دوست دارد. چرا حتی اگر کسی یک نگاه چپ هم به آن کرد ناراحت می شویم/ چرا حتی اگر مشکل تعمیر و یا خرید مشابه کالا را نداشته باشیم باز با یک ضربه طبیعی یا غیر طبیعی ناراحت می شویم؟]/جمع آوری اتیغه و کلکسیون به چه دردی می خورد؟چه نیازی از انسان را براورده می کند؟ جز این است که فرد فقط دلبسته آن می شود؟ حدیث:علم بهتر از ثروت است زیرا تو تلاش می کنی مال را حفظ کنی اما علم تو را حفظ می کند./زندگی برای کسب مال نه برعکس/اسیر دلبستگی و محبت به جماد! [و اشربوا فی قلوبهم العجل بکفرهم] (بحث جداگانه ای می طلبد.)
نکته مهم: هر سلب آزادی، لزوما به بردگی گرفتن نیست بلکه اسارت و بردگی حالت شدید آن است. پس این دو، دو مساله عینی جدایند و مثالهایشان فرق می کند/ البته اسارت با بردگی هم فرق می کند: اسارت فقط محدودکردن مطلق است اما بردگی، از آن یک حس استثمار و بهره گیری از محصول کار دیگران نیز بر می آید.>>مثالها:
۱-۱-سلب آزادی اجتماعی جسمی: یکبار مدت معینی فردی کسی را زندان می کند، رسوم و عادات و فرهنگ های غلط گاه به شدت دست و پاگیر می شود، آزادی اجتماعی انسان را سلب می کند و هزینه های گزاف برای او ایجاد می کند. (گاهی شدیدش مثل عصر جاهلیت بردگی هم می آورد.)
۲-۱-بردگی اجتماعی جسمی: غل و زنجیر را به وی می بندد و داءما از او کار می کشد، وی را استثمار می کند، یعنی ابتدا مجبور به کار می کند و بعد محصول کارش را غارت می کند.
۱-۲-سلب آزادی اجتماعی روحی: بدحجاب یا با ماسکی ترسناک به خیابان بیاید. یا صدای ضبط را بسیار بلند کند. فرد موجبات سلب آرامش روحی دیگران را فراهم کند. (مانع ایجاد کردن در راه آزادی مشروع دیگران+مثلا سکوت و آرامش صدایی، حق هر کسی است) فرد دیگران را در یک موردی اسیر هوای نفس خودشان بکند.
۲-۲-بردگی اجتماعی روحی: کسی روح دیگران را در اجتماع اسیر [خود یا دیگری] کند. یعنی دیگران را [به خود یا چیز دیگری] وابسته شدید کند روح او را به چیزی ناحق گره بزند، مثلا چنان تبلیغات دروغ ایجاد کند که مردم ناچارا به سمت خرید یک جنس برود(رسانه:عامل سلب آزادی و نگاه داشتن در جهالت؟!)/ وابسته و فاقد اعتماد به نفس بار بیاورد، مثلا به او القا کند که تو از خود هیچ قدرت خلاقیت و تولیدی نداری و در عین حال همه امکانات رفاهی را در اختیار او قرار دهند. (مانع رشد)[کسی که سرش همیشه در ظرف غذای خود باشد،درگیر محتوای سفره خانه خود باشد، نمی تواند سر را بلند کند و افقهای دور را ببیند-کاری که غرب می خواهد با ما بکند، این کار است و می خواهد ما را سرگرم و گرفتار نان کند، گرفتار تنوع طلبی در شهوات کند و خوراک آن را نیز در اختیار ما قرار می دهد. من همه چیز شما را فراهم می کنم به قیمت ارزان فقط شما خود تولید نکنید]/مثلا ذهن او را شستشو دهند و از ابزار او بدون اینکه بخواهد استفاده کنند (مثل تکفیری های سوریه)/دین بدون آگاهی و بی بصیرت، از این نوع بردگی است. بکارگیری احساسات دیگران، برای کشاندن انسان به سمت کارهای دلخواه آمران به آن کار.
۱-۳-سلب آزادی معنوی جسمی: اینکه انسان خود، خود را دلبسته مادیات و اشیاء دنیوی کند، و لذا اسیر آنها بشود.(و گاه او در خدمت آن شیء مادی است نه شیء مادی در خدمت او، ذلیل آن شیء مادی می شود. مثلا اسیر یک ماشین نو شود که رویش خطی نیفتد)/ (یک نفر یک درخواست از کسی می کند، خود را شکستن و درخواست را از دیگران مطرح کردن، رو زدن، رو انداختن، وام گرفتن)[خود عالی اسیر دنیا، خود دانی —جولان]
۲-۳-بردگی معنوی جسمی: انسان زندگی کند برای اینکه پول جمع کند و تمام عمر خود به سختی بیفتد و هر مساله انسانی را زیر پا بگذارد تا مال جمع کند و از آن استفاده ای هم نکند (گاوصندوق وارث!)/ (انسان مطلقا برده جسم و ماده بشود و در خدمت آن باشد که مبادا امنیت آن جسم به خطر بیفتد، کوچکترین آسیبی ببیند و …)(مثلا شخصی اگر چه توان کار دارد، گدایی کند [زیر پا گذاشتن عزت و شرف (خود عالی) برای رسیدن به مال]، یا دزدی و مال مردم خوری کند [زیر پا گذاشتن وجدان و انصاف (خود عالی) برای رسیدن به مال])(انتخاب شغل چاپلوسی: زیر پا گذاشتن عزت و شرف (خود عالی)، خفیف کردن عملی و زبانی خود، برای به دست آوردن مال دنیا)
۱-۴- سلب آزادی معنوی روحی: اینکه انسان خود، تن به خواسته های خود دانی دهد و خود عالی اش را زیر پا بگذارد. (مثلا به راحتی برای رسیدن دلخواسته اش دروغ بگوید و وجدانش را زیر پا بگذارد یا راست را که باید بگوید نگوید! [گاهی این دلخواسته، امری مادی هم نیست. مثلا دلخواسته نابودی کسی است که از او کینه دارد! دلخواسته، به کرسی نشاندن حرف است و…]) (مثلا فردی گاه اسیر غضب خودش باشد. گاه اسیر کینه خودش باشد. گاه اسیر شهوات و هوس های زودگذر خود باشد) ( [خود عالی اسیر خود دانی، خود دانی—جولان]-داستان خواستگاری بلال و ازدواج ما
۲-۴- بردگی معنوی روحی: این که انسان در همه کارها و فعالیت هایش، دلخواسته اش را ملاک و معیار قرار دهد. خدایش را هوای نفسش بگیرد. و در راستای رسیدن به اهداف مادی دلخواسته، همه انسانیت و وجدان خود را زیر پا بگذارد. تمام زندگیش تبدیل به اشباع هواهای خود گردد. جهانی را به خاطر روحیه استکبار خودش بسوزاند و بسیاری را بکشد و در راه اشباع حس استکبار و زیاده خواهی خود، کشته شود. (این بلای خانمان سوز بشر امروز شده است. روزی نیست که در دنیا چندصد نفر بوسیله مستکبرین کشته نشوند. زیرا آنها می خواهند حس استکبار و سلطه خود را بر جهان حاکم کنند دست به جنایت می زنند. از ناحیه خود، آزادی معنوی ندارند. بشر آن قدر که از ناحیه خود، مورد آزار و آسیب دیدن و ضربه خوردن واقع شده، از ناحیه طبیعت و جمادات ندیده است. بزرگترین سیل ها و طوفان ها و زلزله ها، این قدر انسان را به فلاکت و بدبختی نکشانده اند که نوع خود انسان. و علت آن هم لزوما به دست آوردن مادیات نبوده است، بلکه فقط ارضای خود دانی افراد مستکبر و متکبر بوده است، اثبات برتری، خوار کردن دیگران، فرو نشاندن کینه ها حسد ها و…)،
اسارت در دست خرافات و جهالت و تعصب و تحجر و خشک مغزی ها، اسیر تفکر اهمیت رسوم اجتماعی دست و پاگیر شدن [وقتی ما رسم غلطی را خود درونی کنیم، خود را اسیرش کرده ایم.]
نکته ها: ۱-منشا سلب آزادی معنوی جسمی و بردگی معنوی جسمی نیز، اسیر بودن فرد (خود عالی) در دست نفس و هواهای نفسانی است والا کسی نمی تواند برده جماد شود و امری محال است. اما در ظاهر حس می شود که فرد اسیر ماده دنیایی شده است و در خدمت آن است. خودش هم نمی داند اسیر حرص و طمع خودش است.
۲- سلب آزادی معنوی روحی و جسمی دیگران نیز امکان دارد: مثلا غرب با پخش فیلم های غیراخلاقی، سعی می کند کاری کند که افراد خود را اسیر شهوت خودشان کنند. یا مثلا کالایی را چنان در نظر مردم جلوه دهد که مردم روحشان را اسیر آن کالا کنند.، کسی دیگری را اسیر دنیا کند، جامعه ای، روح کسی را اسیر سنت های غلط و غیر منطقی خود کود.
[پس فاعل سلب آزادی معنوی، در هر صورت خود فرد است، اما انگیزاننده می تواند از بیرون و باغرض باشد و یا بی غرض.]
۳- حسد که مانع پیشرفت دیگران می شود، چگونه است؟ اسارت چه در برابر چه است؟ (مثال کاملی از اینکه تا آزادی معنوی نباشد، آزادی اجتماعی دادن به دیگران ممکن نیست.)
سوال: آیا اسارت در راستای رشد معنایی دارد؟
نکته: مثل اینکه در تعریف آزادی، قید »برای رشد« مهم تر از خود »نبود مانع« است.
نکته: انسان خود می تواند با اختیار خود هر یک از این بندگی ها را کسب کند!
نکته: بردگی معنوی آن نوع بردگی است که از ناحیه روح انسان به روح خود انسان تحمیل می گردد. جسمی اش یعنی در راستای این اسارت روح، مستقیما یک ماده دخالت دارد. بردگی معنوی روحی، پایه و اساس و شالوده بردگی معنوی جسمی است. اما بردگی معنوی روحی وسیع تر و گسترده تر است و خیلی از مواقع اهداف، مادی نیست، فقط روحی و وابسته به خود دانی است. (یکبار انسان روح خود را اسیر یک شیء مادی می کند، گاهی روح خود را اسیر یک حس روحی دیگر می کند. که منشا اولی هم دومی است. خود عالی اسیر دنیا-خود عالی اسیر خود دانی)
(به طور کلی موضوع و نقطه هدف همه نوع اسارت و بندگی، روح است زیرا جسم تنها که کاری از پیش نمی برد.)
نکته: یکبار انسان هدفش امری جسمی و مادی است و در این راه، روح خود را اسیر خود می کند. خود عالی را اسیر خود دانی می کند (عزت و شرف خود را زیرپا می گذارد) با هدف منفعت و جسم خودش را در این راه به زحمت می اندازد (بردگی معنوی جسمی/زندگی به خاطر مادیات) و شاید هم در این راه این جسمش را اسیر دیگران کند و خود را به «بردگی اجتماعی روحی» بکشاند. (کاری کند که دیگران روح او را اسیر کنند، مورد تحقیر قرار دهند، ذلیل و زبون بار بیاورند و شخصیت او را خرد کنند)
نکته: (اعتیاد:بردگی جسمی و روحی انسان در مقابل ماده و جماد-انواع اعتیادهای امروز- روحی: اسارت خود عالی برای رسیدن به خواسته و نیاز جسمی خودساخته-وابسته کردن جسم به جسم دیگر -بردگی معنوی جسمی غیر وابسته به دل و جسمی مطلق—-اعتیاد: جسمی و روحی: انسان اسیر عادات روحی/جسمی خود است. روح اسیر جسم است و جسم اسیر عادت. خود عالی کاملا خلع سلاح است و تنها خوددانی می تواند حکومت کند تا جوابگوی جسم و عادات باشد.)
دین اسلام:
رابطه اسلام با عدم مانع برای رشد.
سوال: اسلام بندگی را مطرح می کند لذا مخالف آزادی است. حداقل کلمه اش متناقض است

  • البته خداوند هیچ گاه به انسان نگفته بنده و عبد باش، بلکه گفته بنده خدا باش. و این نوع بندگی بعللی که ذکر می شود با انواع دیگر آن فرق دارد.
    ج: برگردیم به مفهوم آزادی: برای رشد>هر بندگی، مخالف آزادی نیست! باید دید مضاف بندگی چیست. بندگی اگر در راستای رشد باشد چه؟
    بندگی (سرسپردگی، اطاعت مطلق) قانون آیا بداست یا نیک؟(به فرض اینکه قانون کاملا صحیح باشد)

سوال: بندگی هرچه توجیه کنیم محدودیت است. انسان دوست دارد بنده نباشد، آزاد باشد.
ج: انسان وقتی آزاد باشد آیا دنبال برنامه هست یا نیست؟همان برنامه زندگی او را محدود می کند. آیا دنبال قانون هست یا نیست؟ همان قانون او را محدود می کند.
تفاوت های بندگی خدا با بندگی غیر خدا:
۱.بندگی خدا اختیاری است. اگر اجباری بود که به آن اینقدر توصیه نمی شد. سایر بندگی های مخصوصا اجتماعی، معمولا به زور است. ارباب با زور، شخصی را برده و بنده خود قرار می دهد و او را مجبور به خدمت کردن و بندگی کردن می کند. (اسلام ابتدا ما را از همه اسارت ها آزاد می کند. حال می گوید با انتخاب و اختیار خود دینت را انتخاب کن. شما ببینید اسلام چقدر برای شعور و فهم و عقل مردم احترام قائل است. می گوید در اصول دین و گرویدن به آیین توحیدی اسلام، حرام است از راه تقلید عمل شود. یعنی حتما برو تحقیق کن بعد بیا. شما کدام دین را سراغ دارید که منع کند کسی غیرآگاهانه به آن بگرود؟!! کدام دین را سراغ دارید این قدر برای تحقیق و عقل انسان ارزش قائل شود؟ این قدر آزادی انسان را در انتخاب مسلک، محترم بشمارد؟! هر دین و مسلکی می گوید چه آگاهانه و چه غیرآگاهانه، بیا. یک طرفدار بیشتر یعنی قدرت بیشتر و توانایی گسترش بیشتر. اما اسلام می گوید: ۱ نفر تنها هم با فهم بیاید بس است. اسلام نیاز به مخاطب زیاد اما بی شعور و ناآگاه ندارد )
۲.نتیجه بندگی خدا: بندگی خدا در خدمت بودن برای دادن محصول کار مادی یا خدمات نیست، برای دفع خطرات از ارباب نیست، برای آسایش و راحتی ارباب نیست، برای تامین خوراک، و… ارباب نیست. چرا که این ارباب آزاد مطلق است. (برعکس بندگی های مرسوم)
سوال: آیا خدا اگر ما را به بردگی کشیده است، برای این است که جان او را حفظ کنیم یا برای او غذا و مادیات فراهم کنیم؟!
۳-محتوای بندگی خدا اموری است که ما را از هر چهار نوع بردگی رهایی می بخشد. و با همه انواع بردگی متصور مبارزه کرده (کفر به طاغوت، کفر به همه آن کسانی است که چهارنوع آزادی انسان را نقض می کنند و انسان را به بردگی می کشند) و اموری ماورای آنها را ترسیم کرده است. (در بندگی خدا از ما چه خواسته شده است؟)
۴- بندگی خدا تنها بندگی است که ارباب آن مطلقا آزاد است و هر کاری دلش بخواهد (بخواهد) انجام می دهد و بندگی همه چیزهای دیگر بندگی چیزهایی است که خودشان آزاد نیستند، لذا ما را در خدمت می گیرند که ضعف های خودشان را جبران کنند.
[باید تک تک، بندگی خدا با بردگی های چهارگانه مقایسه شود. که آیا باعث آنها می شود یا خیر]
ما می بینیم در آن نوع خاص بندگی(بندگی خدا) ما امر به چیزهایی شده ایم که باعث رشد و عزت و استقلال ماست.
اولین شعار اسلام: ایها الناس قولوا لا اله الا الله تفلحوا (دعوت به همه آزادی های ممکن-لغو نظام ارباب و رعیتی- هیچ کس حتی حاکم، بر شما برتری ندارد- هیچ کشوری نمی تواند ادعا کند ما انسان تریم!= هیچ کس نمی تواند خود را نژاد برتر بداند- هیچ کس حق ندارد در خدمت کس دیگر باشد- هیچکس حق ندارد دیگری را آقا، مولا، برتر، سرور و … تصور کند-هیچ کس نباید اسیر رسم و رسومات و قوانین غلط اجتماعی باشد و به خاطر خانواده و فرهنگ خود، مسلک خاصی را داشته باشد-هیچ کس نباید اسیر خود و شهوات و مال دنیا باشد. آزاد باشید از همه قید و بندها تا جای ممکن- هیچ کس حق ندارد ظلم و سلطه را بر خود بپذیرد- هیچ کس حق ندارد حکومت دیگری را بر خود بپذیرد= ما آقا بالاسر نمی خواهیم)
[برخی از این قیودی که متضمن «لا اله » هستند، باعث هرج و مرج می شود. البته ابتدا باعث هرج و مرج درونی می شود. همه چیز را به هم می ریزد. انقلاب درونی و شورش و درهم ریختگی ایجاد می کند. همه بناهای درونی انسان را خراب می کند و در هم می شکند.]
آزادی و بندگی: ابتدا لا اله، آزادسازی است. فمن یکفر بالطاغوت سپس بنده سازی است. الا الله. ما را از همه چیز می بُرد و به یک چیز محکم گره می زند.
[آزادی ازچه؟ و نیز برای چه؟]
سوال: همه مکاتب از گوش کردن غیر خود منع می کنند. همه مکاتب پایبندی و ایمان می خواهند.
توضیح راجع به آیات: قل یا اهل الکتاب تعالوا…-ویضع عنهم اصرهم…(دعوت به آزادی اجتماعی)
الا و ان تقوی الله مفتاح سداد وذخیره معاد و عتق من کل رقبه و نجاه من کل هلکه.، ولا تکلمونی بما تکلم به الجبابره (آزادی معنوی)
و تلک نعمه تمنها علی علی ان عبدت بنی اسراییل، لن تقدس امه حتی یوخذ للضعیف فیها حقه من القوی غیر متعتع (مبارزه با بردگی اجتماعی)
»قل یا اهل الکتاب…«، شعار قیام علیه نظام بردگی، ارباب و رعیتی، و استعمار دروغین و استثمار است. حاکمیت آزادی و دموکراسی میان کشورها است. نفی کدخدا برای عالم است. برخیزید و ظالم و استعمارگر را بیرون برانید. همه باید مبارزان آزادی باشند.
نکته: در سلب آزادی و بردگی اجتماعی جسمی، یکبار جسم ما از ناحیه جسم دیگران محدود می شود: مثل زندانی، یکبار جسم ما از ناحیه روح دیگران محدود می شود مثل برخی رسوم و آداب (که ما هنوز درونی نکرده باشیم)،/مثلا به خاطر اینکه دیگران در جامعه با کلام و نگاه و… ما را تحت فشار نگذارند تن به کارهایی می دهیم که دوست نداریم.

پیوند یکتا برای این مقاله: http://shms.ir/?p=2592

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*