«

»

چاپ این نوشته

مردم خود باید بالغ شوند!

۲۲/۸/۹۸ جلسه مرکز- آزادی انسان ساعت ۷:۳۰-

کتاب آزادی انسان الکترونیکی- صص ۸۸-۹۰

در فرایند تربیت که با هدف رشد انجام می شود، در بعضی کارها هدایت و در بعضی کارها به حال خود واگذاشتن (آزادی) نیاز است. اگر هر کدام نباشد، انحراف اتفاق می افتد. اهمیت زیاد، بی شخصیتی می آورد و اهمیت کم، گمراهی و ولنگاری. حال در تربیت اجتماع نیز مثل تربیت فرد این قانون ساری و جاری است. یعنی حاکمان اجتماع مثل سرپرست خانواده در تربیت فرزند خود هستند.

استاد می گوید در انتخابات سیاسی، مردم باید خودشان آزادانه انتخاب کنند ولو اشتباه کنند، زیرا خودشان باید به رشد اجتماعی برسند. حتی اگر صدبار غلط انتخاب کنند. حال سوال این است: اگر مردم با اشتباهاتشان سرنوشت خود را به سمت نابودی بکشند، تکلیف آن عده ای که فهمیده تر بودند ولی مردم گوش به حرفشان نکردند چیست؟ آن ها چه گناهی کرده اند؟

بلوغ اجتماعی چیزی است که با آموزش فقط تئوری به دست نمی آید. بلکه باید در عمل افراد در اجتماع آزاد باشند، و وارد شوند و مهارت لازم را کسب کنند.

آیا می توان گفت بشر باید در حوزه قوانین اجتماعی و مدنی نیز آزاد باشد تا خود بفهمد که باید قوانین هم باشد؟ یا بفهمد که باید به حقوق دیگران هم احترام گذاشت؟ آیا اگر بشر واقعا آزاد باشد در انتخاب قوانین، به هدایت و امر نیک می رسد یا خیر؟

شاید بتوان گفت ماحصل سالها چالش بشر ، شده حقوق موجود در غرب. اما باز سوء نیت ها و منافع فردی و اجتماعی نمی گذارد که حتی قوانین خود را محترم بشمارند. مثلا چرا به بهانه حقوق بشر این قدر غربی ها به کشورهای مختلف تجاوز می کند؟ مثل آمریکای جنوبی، مثل ایران و یمن. آنها در رفتارشان صداقت نیست. بلکه آنها برای منافع فردی حاضرند همه قوانین انسانی خودشان را هم زیر پا بگذارند که به منفعت برسند.

به نظر می رسد در مقام تئوری به قوانین خوبی می رسد (ولی کامل هم نیست) اما در مقام عمل، چون پای منافع فردی به میان می آید، این قوانین خوب ضمانت اجرا ندارد. مثلا الان نمی توان گفت همه قوانین حقوق بشری بد است. برخی از  آنها واقعا خوب است اما اجرا نمی شود.

به نظر می رسد که بشر غربی در انتخاب قوانین خودش واقعا کاملا آزاد نبوده است. یعنی قوانینی که این طور به زن دارد ظلم می کند در غرب و یک جامعه مرد سالار و شهوت مرد سالار درست کرده است، آیا می تواند عاری از عقیده و پیش فرض مرد سالاری باشد؟ آیا وقتی زن و مرد را با هم برابر می کردند، نمی دانستند که این به شدت به ضرر زن است و ظلم به اوست. سوال بعدی این است که : زمانی که بشر این قانون را می نوشته، آیا عاری از شهوت بوده، آیا عاری از هر گونه طمع جاه و حب ریاست و … بوده است؟ پس چگونه می توانسته در انتخاب و نوشتن این قوانین، کاملا بی طرف قضاوت کند. شاید بسیاری از قوانین ظاهر خوب ولی باطن و نیت بسیار زشت و پلیدی داشته باشد. مثلا می گوید زن و مرد با هم مساوی هستند. این ظاهرش خوب است اما باطنش اژدهایی است. می گوید منابع مال کسی است که استفاده کند. این ظاهرش خوب است اما باطنش اجازه هر تجاوزی رابه ملت ها می دهد. می گویند بشر باید در انتخاب عقیده خود آزاد باشد، اما می بینیم عملا اولا تایید مذاهب و مسالکی است که زنجیر پای فکرند، ثانیا می بینید که همه ضمانت های اجرای قوانین همه ادیان را از آنها می گیرد. و به این شکل عملا هیچ عقیده دینی نمی تواند جای پای خود را در حکومت و سیاست محکم کند. یا به قولی به این شکل می تواند با راحتی مردم را استعمار کند و از آنها سواری بیشتری بگیرد. شاید یکی از فرایندهایش این گونه باشد که ابتدا بشر را از همه تفکرات سنتی (خصوصا اسلامی) خود خلع می کند و سپس با رسانه ها، او را به بی قیدی و بی بند و باری و اسارت شهوات می کشاند و بعد به راحتی بر آنها مسلط می شود. اما اگر هم دین سنتی آن بشر به منافع و استعمار آنها لطمه نمی زند آن را تایید می کنند و تقویت می کنند که بیشتر در خودشان بمانند و آنها دزدی خود را بکنند.

احتمالا نیوتن است که می گوید باید ببینیم از چه زاویه ای به حرکت نگاه می کنیم. از هر زاویه ای بنگریم به نتایج مختلف می رسیم. از دید کسی که بیرون قطار است و کسی که مسافر قطار است. این دو فرد حرکت را دو جور می بینیند. قانون هم همین است. شما باید ببینید که از کدام منظر به قانون نگاه می کنید. از منظر شرع یا عقل. یا هر دو.

پیوند یکتا برای این مقاله: http://shms.ir/?p=2655

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*