یادداشت: انتقاد به حاکم اسلامی، ولی معصوم، ولی فقیه

انتقاد به حاکم اسلامی، ولی معصوم، ولی فقیه

نویسنده: مسئول مرکز شمس

نکته مهم: این یادداشت به مباحث استاد مطهری ربط مستقیم ندارد و دیدگاه های شخصی نویسنده است.


آیا در حکومت اسلامی به ولی معصوم می توان انتقاد کرد؟ آیا به ولی فقیه و حاکم می توان نقد وارد کرد؟ آیا می توان به تصمیمات حکومت اسلامی اشکال وارد کرد یا خیر؟ آیا در حکومت اسلامی باید فضا برای انتقاد از مسئولین و حاکم باز باشد یا خیر؟
جواب:

نقد و انتقاد در لغت به معنای خرده گیری، نکوهش و اعتراض و عیب جویی است که هیچ کدام برای معصومین صحیح نیست. اما اگر به معنی سوال، استدلال(طلب دلیل)، استیضاح (طلب توضیح) و یا در مقام مشورت در تصمیمات حکومتی باشد صحیح است.

در زمان حکومت معصوم، می توان از باب حاکم بودن (و نه معصوم بودن) به معنای صحیحش در مقام مشورت سوال و اشکال وارد کرد، این کار را هم عده ای در زمان خود معصومین می کردند و پیامبر و معصومین ، آن افراد را توبیخ نمی کردند. بلکه با استقبال خوب و گرم و توضیحات کافی مواجه می شدند. به طوری که راضی میشدند. اصولا عصمت معصومین باعث نمی شد همگان هیچ رای و فکر و نظری در قبال کارهای ایشان نداشته باشند. بلکه فضا آزاد بود. البته اشکال به نظر حکومتی راه دارد و شاید گاهی شخصی نباشد و باید توسط افراد خاص و خبره انجام شود.
اگر بگویند طبق آیه وما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی هر گونه نقد به پیغمبر یعنی نقد به وحی و این کفر است، جواب این است که اعتراض و بهانه جویی به وحی غلط است اما اگر سوال و اشکال به وحی کفر بود، پس این همه سوالات و اشکالات و مباحث کلامی بین معصومین و دیگران رد و بدل نمی شد. مخالفت عملی با وحی کفر است. مخالفت نظری بدون استدلال و پافشاری بی دلیل روی نظر مخالف نیز کفر است. اما سوال، استدلال، بحث و نظر که متضمن معنای انتقاد هست، آزاد است. البته چند شرط دارد: ۱ – فرد واقعا حق طلب باشد نه مجادله کننده ۲ – فرد اگر در فهم کلام خدا یا معصوم به نتیجه نرسید آن را رد نکند. بلکه از باب کلی صدور سخن از حکیم بپذیرد. (بدون تعصب علمی) ۳ – برخی از امور ماورایی قابل استدلال نیستند.
ممکن است اشکال شود: اگر کسی ایمان به عصمت معصوم داشته باشد، و با این حال انتقاد کند، ایمانش را از دست داده است. پاسخ این است که خیر. در مقام پیشنهاد، سوال، بحث عقلی و تضارب آرا انتقاد به معصوم هرگز ضد ایمان نیست. چون فکر مردم باید رشد کند، و ما حتی در مقام تحقیق و سوال از اصل توحید هم آزادی داریم و باعث خروج از دین و توحید نمیشود. در آیه ای که می‌فرماید: فلا وربک لا یومنون حتی یحکموک فیما شجر بینهم ثم لا یجدوا فی صدورهم حرجا مما قضیت و یسلموا تسلیما، اگر کسی گفت این آیه به معنی بستن فضای انتقاد در مقابل تسلیم است، این یک خلط مبحث است. این تسلیم در مقام عمل به قضاوت یا حکم معصوم است، ولی انتقاد در فضای نظر است نه عمل به تصمیم اتخاذ شده. لذا این آیه به معنی مخالفت با هر گونه نظر مخالف یا نامشابه نیست. اما بهانه جویی، ایراد و خرده گیری غلط است.
حکم عقلی این است که: وقتی معصوم می شود حاکم، اطاعت از دستوراتش از باب این که حاکم است، لازم و ضروری است نه لزوما از باب این که معصوم است. چون شالوده حکومت می خواهد حفظ شود. اگر چه معصوم دستوراتش همیشه صحیح ترین دستورات است، اما این اگر از باب عصمت باشد، کلیه ذهن ها و فکر ها بسته می شود و دیگر توان نظر و مشورت با کسی ندارد. این ابدا در سیره معصومین نیست. اگر اطاعت از حاکم معصوم فقط از باب عصمتش باشد، اگر موقع دیگری، غیرمعصومی شد حاکم، هیچ کس از او اطاعت نمی کند. چون می گویند احتمال دارد دستوراتش خطا باشد. اما این غلط است. لابد للناس من امام جائر او بار. حاکم و امام ضروری است چون حکومت باید حفظ شود و امور مسلمین بچرخد. البته چه بهتر که عصمت با حکومت همراه شود.
اما فرق است میان نقد و تخطئه و تحمیل نظر. بالاخره شخصی که حاکم اسلامی است، تصمیم گیر امورات مملکتی است و اگر شالوده یک نظام بخواهد حفظ شود باید امیر و حاکم، دستور دهد و دیگران اطاعت کنند. اگر این اتفاق نیفتد او دیگر حاکم نیست و مردم هم محکوم نیستند و شالوده حکومت از هم می پاشد و هرج و مرج می شود. پس دستور باید مطلقا اطاعت شود. لا امر لمن لا یطاع. کسی که اطاعت نشود حاکم نیست!
پس چگونه انتقاد صحیح است؟ انتقاد و اشکال کردن، در مقام «نظر»، قبل از تصمیم گیری یا بعد از تصمیم گیری در مسائل حکومتی توسط افراد خبره و آگاه است. مثلا تصمیمی توسط حاکم می خواهد گرفته شود، فردی به نمایندگی از مردم، برود نزد حاکم بگوید این تصمیم به نظر ما به این دلایل اشتباه است و به ضرر است و … . اگر قبل از تصمیم گیری و صدور فرمان باشد ، حاکم دلایل را می سنجد، دلایل خود را هم مطرح می کند. حتی بحث و گفتگو می کنند، اما نهایتا حاکم تصمیم می گیرد که چه کار انجام شود. وقتی تصمیم گیری انجام شد، دیگر هیچ کس حق ندارد هیچ گونه کوتاهی در انجام دستور کند و همه موظف اند بدون سهل انگاری و اهمال، همه دستور را تمام و کمال اجرا کنند. و ما کان لمومن و لا مومنه اذا قضی الله و رسوله امرا ان یکون لهم الخیره من امرهم.
حتی مشورت نیز اصلا و ابدا در مقام اجرای دستورات حکومتی نیست. چون می فرماید و شاورهم فی الامر فاذا عزمت … نمی گوید عزمتم. چون ما تصمیم جمعی نداریم. مشورت قبل از تصمیم داریم . دلایل مطرح می شود. مخالفت با نظر ولی معصوم هم در حکومت اسلامی در مقام مشورت آزاد است. فکر باید باز باشد و دامنه خلاقیت باز باشد. نمی توان گفت چون فرد حاکم معصوم است پس ما هیچ نمی گوییم و هیچ فکری و نظری هم نمی دهیم. نه. این سیره معصومین ما نیست. این ولایت پذیری هم نیست. اطاعت هم نیست. ولایت مداری هم نیست. این غلط است. نشستن به انتظار تصمیم حاکم اسلامی و هیچ نگفتن غلط است. اما در مقام اجرا فقط مطلقا باید حرف حاکم اجرایی شود.
یک انتقاد دیگر هم هست و بعد از صدور دستور و اجرا است. آن در قالب النصیحه لائمه المسلمین است. باز در مقام نظر، نماینده مردم (چون طبعا همگان نمی توانند نزد حاکم بروند و نقد کنند)، با استدلال، از یک دستور و تبعات اجرایی آن گله می کند و اشکال و نقد را مطرح می کند. باز با استدلال های حاکم روبرو می شود اما حرفش را می زند. آن گاه حاکم اگر به جمع بندی دیگری رسید تصمیم را عوض می کند.
اما باز این کار غیر از تخطئه و تحمیل نظر است. تخطئه یعنی شخصی برود نزد حاکم بگوید این کار شما غلط است و لاغیر. ما کار شما را غلط می دانیم و با شما مخالفت می کنیم و فرامین شما را گوش نمی دهیم و … . این باعث می شود هرج و مرج شود. تحمیل نظر یعنی این که برود شخصی نزد حاکم یا ولی فقیه بگوید: یا این نظر را می پذیری یا علیه حکومت فلان اقدام را انجام می دهم. اقتصاد درست نمی شود مگر با آمریکا مذاکره کنیم و شما هم باید بپذیری. کلید حل مشکلات ما این است و لا غیر.
متاسفانه عده ای از جمله رئیس جمهور فعلی، این دو کار، یعنی نقد را با تحمیل نظر و تخطئه، خلط می کند و بعد فریاد می زند فضای «نقد» باز نیست. آی، از ولی معصوم هم انتقاد می کردند و پاسخ می گرفتند. اما ما نمی توانیم از ولی فقیه «انتقاد» کنیم. کلمه حق یراد بها الباطل. سخن درستی است که گوینده قصد دارد منظور باطلی را برداشت کند. تصمیم گیری در مورد این که آیا مذاکره با امریکا بشود یا نشود، را چه کسی انجام می دهد؟ مسلما رهبر جامعه. چون یکی از وظایف اصلی رهبری، تعیین سیاست های «کلی» نظام است. سیاست های کلی رفتار سیاست خارجی ایران هم با رهبری است. رئیس جمهور می تواند نزد رهبری برود و نظرش را بگوید و دلیل بیاورد که مثلا اگر با آمریکا مذاکره کنیم چنین و چنان می شود و فواید و … دارد. اما تصمیم این را رهبر می گیرد و رئیس جمهور موظف است بدون این که حتی در دلش ذره ای تردید یا حرج و سختی برای اجرای دستور داشته باشد، آن را اجرایی کند. این یعنی اطاعت پذیری و ولایت مداری. اما نقدش را هم وارد می کند. حتی حق ندارد بگونه ای بی میل و رغبت این کار را انجام دهد و یا کار را ناقص گذارد که بعد به حاکم بگوید : دیدید گفتم این کار نمی شود. این می شود خیانت در امانت مسئولیت اجرایی کشور.
پس در نتیجه:
انتقاد با تخطئه و تحمیل نظر فرق دارد. انتقاد صحیح به حاکم اسلامی صحیح است اما تخطئه و تحمیل غلط است. خصوصا در باب معصوم که موجب کفر می شود.
انتقاد در مقام نظر است قبل از تصمیم و بعد از تصمیم هم هست اما در مقام امر به معروف و نهی از منکر و نصیحت. البته همه هم باید با استدلال باشد. اما حین تصمیم و در اجرای تصمیم اخذ شده، هیچ کس حق ندارد ذره ای به خود تردید راه بدهد یا دستور را ناقص اجرا کند.
حتی در زمان غیر معصوم یا حتی حکومت طاغوت هم (مادامی که قصد و قدرتی برای تغییر رژیم وجود ندارد)، مردم موظف اند دستورات و قوانین را اطاعت کنند تا شالوده حفظ شود. اما اگر قدرت و قصد برای تغییر رژیم دارند، در یک مقطع کوتاه تمام قوانین را زیرپا می گذارند تا قوانین جدید را حاکم کنند و این با از بردن ساختارها است. زیاد هم طولانی نیست و کوتاه است. همان هم نباید با هرج و مرج باشد. مثلا امام ره به سربازان پادگان ها دستوردادند از پادگان ها فرار کنند نه این که سرهنگ های ارتش را بکشند. بلکه خود را از ولایت آنها درآورند. این مساله از باب قاعده «حفظ نظام» صحیح است. مادامی که امورات مسلمین در مجرای خود پیش می رود.

درباره admin

همچنین ببینید

اشتغال، ازدواج و مسکن برای چه کسانی؟

هرکس می خواهد در این کشور کاندید مسئولیت مهمی (مثل ریاست جمهوری) شود، معمولا شعار …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک × دو =