شباهت یا تقسیم کار مرد و زن

«کمیت غیر از کیفیت است، برابرى غیر از یکنواختى است‏، آنچه مسلّم است این است که اسلام در همه جا براى زن و مرد حقوق مشابهى وضع نکرده است، همچنان که در همه موارد براى آنها تکالیف و مجازاتهاى مشابهى نیز وضع نکرده است. … آنچه از نظر اسلام مطرح است این است که زن و مرد به دلیل اینکه یکى زن است و دیگرى مرد، در جهات زیادى مشابه یکدیگر نیستند، جهان براى آنها یک‏جور نیست، خلقت و طبیعتْ آنها را یکنواخت نخواسته است، و همین جهت ایجاب مى‏کند که از لحاظ بسیارى از حقوق و تکالیف و مجازاتها وضع مشابهى نداشته باشند. در دنیاى غرب، اکنون سعى مى‏شود میان زن و مرد از لحاظ قوانین و مقررات و حقوق و وظایف وضع واحد و مشابهى به وجود آورند و تفاوتهاى غریزى و طبیعى زن و مرد را نادیده بگیرند. تفاوتى که میان نظر اسلام و سیستمهاى غربى وجود دارد در اینجاست. على هذا آنچه اکنون در کشور ما میان طرفداران حقوق اسلامى از یک طرف و طرفداران‏ پیروى از سیستمهاى غربى از طرف دیگر مطرح است مسأله وحدت و تشابه حقوق زن و مرد است نه تساوى حقوق آنها. کلمه «تساوى حقوق» یک مارک تقلبى است که مقلدان غرب بر روى این ره آورد غربى چسبانیده‏اند.» (کتاب نظام حقوق زن در اسلام- ص )

می دانیم که زن و مرد هم از نظر جسمی با هم تفاوت دارند و هم بیشتر از آن از نظر روحی. این تفاوت ها، باعث تفاوت در انگیزه ها و وظایف می شود. یعنی همان طوری که حقوق متفاوتی را می طلبند، وظایف و تکالیف متفاوتی را می طلبند. اگر ما مانند غرب، بگوییم که زن و مرد مساوی و برابر و مشابه اند، ظلم کرده ایم، همان گونه که نمی توان به دو فرد غیرمشابه، وظایف و تکالیف یکسانی تعریف کرد و این ظلم است.(همان گونه که بعدا گفته می شود، کلمه مساوات به معنی مشابهت نیست، بلکه آن عدل و دیگری ظلم است) زن و مرد ممکن است مساوی باشند، اما به هیچ وجه مشابه نیستند.

الف- حوزه وظایف و تکالیف

 بر این اساس، عقل سلیم می گوید ما نیاز به یک «تقسیم کار» جدی در حوزه زن و مرد داریم. باید وظایف هریک با دیگری کاملا تفاوت داشته باشد. باید جامعه را از نظر فرهنگی به سمتی سوق داد که  کارهایی که زنان می کنند مختص خود آنان و کارهایی که مردان می کنند نیز مختص خود آنان و براساس همان تفاوت های اصلی باشد. یعنی این گونه باشد که هریک از گرفتن کار دیگری امتناع بورزد، ولی آن زن یا مرد به وظیفه خود علاقه مند باشد؛ همان گونه که امروز می بینیم در بعضی امور همین طور است. اما هر چه جلو می رویم و به اصطلاح مدرن تر می شویم، وظایف و تکالیف و حقوق زن و مرد در حال مشابه شدن است.

اشکال: اگر بیان کنند که این تفاوت فقط در حوزه جسمی است و اصلا به حوزه های روحی و گرایشی ربطی ندارد. جواب این است که اگر کسی چنین سخنی بگوید، تمام گفته های دانشمندان روانشناسی جنسیت را در طول این سالها، از ابتدا منکر شده است. چون آنها با دلایل علمی و آزمایشات تجربی به این نتیجه رسیده اند که گرایشات و روحیات زن و مرد متفاوت است.

 بلکه در حوزه مسائل فرهنگی نیز همین طور است. مثلا در مساله پوشش باید به این سمت رفت که پوشش زنان و مردان با هم تفاوت داشته باشد به خاطر همان تفاوت در روحیات و جسمیات. لذا رفتن به این سمت که لباس هردو را شبیه هم بکنیم، حال چه همه شبیه مرد و چه همه شبیه زن، کاملا در حوزه سیاستگذاری اشتباه است.

اگر باز اشکال شود که: امروزه خود بخود جامعه و زنان و مردان در حال رفتن به این سمت هستند که نقش هایشان را بر اساس «علاقه شان» انتخاب کنند نه بر اساس «جنسیت» شان. و این اتفاق در حال افتادن است. پس این که در گذشته چیزهایی مردانه بوده است و چیزهایی زنانه بوده، به فرهنگ و تربیت سنتی ما بر می گشته ولی امروزه با فرهنگ آزادی که شکل گرفته، هر کس در هر حوزه ای بخواهد وارد می شود و علاقه اش را پیگیری می کند. پس این ذاتی مرد و زن نیست که نقش های خاصی را بپذیرند و علایق خاصی داشته باشند. پس می توان کاری کرد که «جنسیت» مانعی برای ظهور «علاقه و استعداد» فرد چه زن و چه مرد نشود.لذا این خوب و مثبت است که ما مثل غرب، زن و مرد را بدون دغدغه در همه حوزه ها وارد کنیم و هیچ محدودیتی ایجاد نکنیم.

پاسخ این است که: آنچه می شود غیر از آن چیزی است که باید باشد. آیا عقل سلیم به ما می گوید هر کاری که «امکان» آن وجود دارد باید انجام دهیم؟ یا این که ما باید کارها را به سمتی که درست است جلو ببریم؟ آیا هیچ کار درست و غلطی وجود ندارد و هر چه که می شود انجام داد، یعنی کار درست؟ آیا کار درست همان کار ممکن است؟ طبعا اگر ما تفاوت زن و مرد را و اختلاف وظایف آنها را امری سلیقه ای به حساب بیاوریم، هیچ صفت درست و غلط به آن بار نمی شود. اما اگر آن را امری بر پایه اختلافات طبیعی، یا نیاز اجتماع به تقسیم کار و نیاز به هر دو نوع گرایش مردانه و زنانه به حساب بیاوریم، این قضیه از حالت سلیقه ای به حالت واجب تغییر پیدا می کند.

می توان گفت کسی که می گوید هر کس اعم از زن و مرد، باید مختار باشد هر فعالیتی ، هر چند غیر منطبق با وضع جسمی خود، انجام دهد، عملا زنانگی و مردانگی را محدود در «اندام جنسی» کرده است. حال آن که ما می دانیم حتی در زیست شناسی هم یک مرد، فقط اندام جنسی او مردانه نیست، بلکه همه و تک تک سلولهای این فرد دارای کروموزوم مردانه است. و همچنین است در مورد یک زن. لذا اصلا از عقل دور نیست که بگوییم فعالیت هایی زنانه داریم با همه علاقه زنان به آنها، و فعالیت هایی مردانه داریم با همه علاقه مردان به آنها، حتی اگر فارغ از محیط اجتماعی باشیم. اما کاری که ما باید در حوزه اجتماعی انجام دهیم، این است که «قوانین» را منطبق بر «سرشت» و «علاقه ذاتی» افراد تنظیم کنیم و افراد را به سمت آن سوق دهیم و هدایت نماییم. البته البته، بر عدم دگماتیسم نیز در این زمینه تاکید داریم. یعنی موارد استثنا همیشه هستند و اشکالی هم ندارد به شرط این که تبدیل به الگو و روند کلی نشوند.

مساله دیگر این که اگر «جامعه رها» را بخواهیم ملاک صحیح و ناصحیح قرار دهیم که کورکورانه تابع توده مردم شده ایم. و همه می دانیم هر طرفی که اکثریت مردم جامعه حرکت کردند، لزوما همان طرفی نیست که به سمت پیشرفت و سعادت آنها باشد. پس این که ما بگوییم «چون جامعه دارد به این سمت می رود»، پس این امر مثبتی است یا حداقل «چاره ای از آن نیست» امری صد در صد اشتباه است. مانند این است که بگوییم: چون شخصی خودش دارد به سمت چاه می رود، پس ناگزیریم بپذیریم که در چاه می افتد! یا حتی بگوییم اصلا امر مثبت و نیکی است که آن فرد درچاه بیفتد و بمیرد! دراینجا اشتباه یک تفکر رایج آشکار می شود که می گوید: جمع بی دلیل و حجت کاری انجام نمی دهد. یا این که در ضرب المثل می گویند: «تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها!» و ما همه می دانیم که «شایعه» چیزی است که در واقع نیست، اما مردم بسیار از آن می گویند!!

مضاف بر این: «علاقه» هر فرد را لزوما ذات و درونیات و سرشت او مشخص نمی کند بلکه متاثر از محیط اجتماعی نیز هست. لذا اگر مثلا در یک جامعه ای، مردان میل استفاده از «آرایش زنانه» را داشتند، نمی توان گفت این طبیعی است، بلکه چه بسا یادگرفتنی و متاثر باشد.

درباره admin

همچنین ببینید

داستانهای خاص از زندگانی استاد

مجله طوبی اردیبهشت ۱۳۸۶، شماره ۱۷ سرگذشت هایی ویژه از زندگی استاد مطهری تدریس عاشقانه حجت الاسلام سیدمحمدباقر …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 × چهار =